{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 123
✦.................................

چند ثانیه بی‌حرکت ماند، درد آشنایی آرام و سنگین در پایین شکمش پیچید.

نیکی ناخودآگاه دستش را روی شکمش گذاشت و نفسش را آهسته بیرون داد.
جونگکوک که هنوز نگاهش روی او بود متوجه تغییر ناگهانی‌اش شد

_ چیشد؟

نیکی سریع سرش را تکان داد.

+ هیچی

جونگکوک ابرویش را بالا برد.

_ نیکی!

+ گفتم هیچی!!

اما خودش هم فهمیده بود زیادی سریع جواب داده. درد دوباره برگشت؛ این بار کمی شدیدتر. نیکی پلک‌هایش را روی هم گذاشت و خیلی آرام دستش را روی شکمش فشار داد.

جونگکوک دیگر شوخی نکرد:

_ درد داری؟

نیکی فوراً چشم‌هایش را باز کرد.

+ نه!

جونگکوک چند لحظه نگاهش کرد. نیکی با خجالت نگاهش را از او گرفت

+ فقط... یه کم حالم عجیب شد

_ کجات؟

نیکی همان لحظه سرش را بالا آورد چشم‌ هایش گرد شد

+ هیچی نپرس!

جونگکوک چند ثانیه مات نگاهش کرد، بعد گوشه‌ی لبش بالا رفت

_ باشه.

نیکی دوباره نگاهش را به دریا دوخت، اما سرخی آرامی روی گونه‌هایش نشست.

چند لحظه گذشت... بعد یک‌دفعه چیزی را فهمید، نگاهش پایین رفت؛ لباس رزگلدش را خیلی نامحسوس بررسی کرد و قلبش فرو ریخت، نه... امکان نداشت... اما همان لحظه درد دیگری در شکمش پیچید و شک نیکی را به یقین تبدیل کرد

نیکی لب‌هایش را به هم فشرد

+ وای...

جونگکوک نگاهش کرد

_ چی شده؟

نیکی جواب نداد فقط چند ثانیه همان‌جا ماند و بعد خیلی آرام پشتش را به جونگ کوک کرد

_ نیکی؟

+ کوک...

جونگکوک با شنیدن آن کلمه برای اولین بار از زبان نیکی آرام‌تر شد

_ هوم؟

نیکی انگشت‌هایش را در هم قفل کرد. چند بار خواست حرف بزند اما هر بار منصرف شد، خجالتش اجازه نمی‌داد حتی یک کلمه بگوید. جونگکوک چند ثانیه منتظر ماند

_ بگو

نیکی سرش را پایین انداخت:

+ خودت...

نیکی از شدت خجالت چشم‌هایش را بست

+ خودت باید بفهمی

جونگکوک چند لحظه ساکت ماند.. نگاهش به حالت نیکی افتاد؛ دستش روی شکم، صورت سرخ‌شده و آن سکوت عجیب، چند ثانیه بعد نگاهش تغییر کرد؛ فهمید.

اما برخلاف چیزی که نیکی انتظار داشت نه تعجب کرد و نه حالت صورتش تغییر خاصی کرد، فقط خیلی عادی گفت:

_ پر៸یود شدی؟

نیکی همان لحظه برگشت طرفش صورتش از خجالت کاملاً سرخ شده بود:

+ جونگکوک!

جونگکوک خیلی آرام ابرویش را بالا برد

_ خب خودت گفتی بفهمم.

+ ولی اینجوری مستقیم نگو!

جونگکوک نگاه کوتاهی به صورت سرخ نیکی انداخت و پوزخند محوی زد

_ باشه. پس دفعه بعد با رمز میگم.

نیکی با حرص به بازویش زد

+ مسخره نکن!

جونگکوک این بار کاملاً جدی شد:

_ مسخره نکردم...

نگاهش روی صورت نیکی ماند

_ طبیعیه.

نیکی برای چندثانیه ساکت شد انگار همین عادی بودن واکنش جونگکوک بیشتر از هر چیزی خجالتش را کم میکرد.

+ لعنت... خیلی ضایع شد

_ چی ضایع شد؟

+همه‌چی.

جونگکوک یک قدم نزدیک‌تر آمد و دستش را گرفت

_ هیچ‌چیزی ضایع نشده.

نیکی نگاهش کرد.

_ درد داری؟

+ یکم.

_ خب، پس بریم

+ کجا؟

_ خونه‌مون.

نیکی سریع گفت:

+ نه! الان نه.

جونگکوک مکث کرد..

_ چرا؟

نیکی نگاهش را پایین انداخت

+ چون... نمیخوام اینجوری جلوی اون نگهبانای لا៸شیت برم تو.

جونگکوک چند ثانیه نگاهش کرد و بعد خیلی ساده پالتوی خودش را از تنش درآورد. نیکی با تعجب نگاهش کرد

+ چیکار میکنی؟

جونگکوک پالتو را دور کمر نیکی بست و آن را محکم گره زد

_ اینو بپوش.

نیکی با چشم‌های گرد به خودش نگاه کرد

+ کوک...

_ جان؟

چند ثانیه مکث کرد

+ تو واقعاً بدت نمیاد؟

جونگکوک نگاهش کرد؛ انگار سؤالش برایش عجیب بود

_ از چی؟

+ هیچی...

جونگکوک دستش را گرفت و انگشت‌ هایش را میان انگشت‌های خودش قفل کرد

_ نیکی

+ هوم؟

_ اینکه یه اتفاق طبیعی برای تو افتاده قرار نیست باعث بشه من ازت بدم بیاد.

نیکی آرام پلک زد.

جونگکوک ادامه داد:

_ تازه، باید بیشتر از قبل مراقبت باشم.

نیکی لبخند خیلی کوچکی زد

+ چرا انقدر لاس میزنی مرتیکه؟

جونگکوک بدون اینکه حتی ذره‌ای خجالت‌ زده شود، دست نیکی را کمی محکم‌تر گرفت

_ چون هولِ زنمم.

نیکی دوباره سرخ شد و صورتش را سمت دریا چرخاند

+ کاش یه دکمه داشتی خاموشت میکردم.
دیدگاه ها (۸)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 124✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 125✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 122✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 121✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 118✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 56✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط