{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

. ❤شادروان دکتر حسابی

. ❤شادروان دکتر حسابی

یک روز از پدرم پرسیدم فرق بین عشق و ازدواج چیست؟
روز بعد او کتابی قدیمی آورد و به من گفت این برای توست. با تعجب گفتم : اما این کتاب خیلی با ارزش است، تشکر کردم و در حالیکه خیلی ذوق داشتم تصمیم گرفتم کتاب را جایی دنج بگذارم تا سر فرصت بخوانم، چند روز بعد پدرم روزنامه ای را آورد، نگاهی به آن انداختم و بنظرم جالب آمد که پدرم گفت این روزنامه مال تو نیست، برای شخص دیگریست و موقتا میتوانی آن را داشته باشی، من هم با عجله شروع به خواندنش کردم که مبادا فرصت را از دست بدهم، در همین گیر و دار پدرم لبخندی زد و گفت : حالا فهمیدی فرق عشق و ازدواج به چیست؟ در عشق میکوشی تا تمام محبت و احساست را صرف شخصی کنی که شاید سهم تو نباشد اما ازدواج کتاب با ارزشیست که به خیال اینکه همیشه فرصت خواندنش هست به حال خود رهایش میکنی ...
دیدگاه ها (۱)

ﺧﺪﺍﻱ ﻗﺸﻨﮕﻢﺧﺪﺍﻱ ﻣﻦ ...ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ...ﻣﻲ ...

میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”وقتی یه سنگو تو دریا میندازیف...

وقتی کسی در کنارت هست، خوب نگاهش کن:به تمام جزئیاتشبه لبخند ...

از هنگامی ک خداوند مشغول خلق زن بود شیش روز میگذشت. فرشته ای...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

فاصله یک لبخند تا جنون

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

پارت یازدهم ویو جونگکوک -۰ داشتم توی حیاط قصر قدم میزدم و به...

برای خـدا غیر ممکنی وجود نداره بسپار به خودش🫀🦋‌#داستان جوانی...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

*بوسه ی اجبار* پارت اول

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³¹ویو: ات (بعد ازدواج)درِ ماشین که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط