نسیم نگاه تو

نسیم نگاه تو
در میان نسیم پاییزی، هیونجین آرام قدم می‌زد. باد نرم و خنکی میان موهایش می‌رقصید و صدای برگ‌های خش‌خش‌کنان زیر پاهایش، نوای آرامش‌بخشی بود که قلبش را به تپش می‌انداخت.

نگاهش به آسمان آبی بود، جایی که ابرهای سفید مثل پنبه‌های نرم شناور بودند. در این لحظه، احساس کرد که دنیا فقط برای او و تو ساخته شده است. هر نفس، هر لحظه، پر از آرامش و یک حس عجیب از امید و شروع تازه بود.

صدایی آرام و دلنشین از پشت سرش آمد؛ صدای تو. لبخندش گرم‌تر شد و قلبش به تندی زد. بدون نگاه کردن، می‌دانست که تو کنار او هستی، مثل همان نسیمی که آرامش را به او هدیه می‌دهد.

هیونجین دستش را دراز کرد و تو دستش را گرفتی. دنیای بیرون برای لحظه‌ای از حرکت ایستاد، فقط شما دو نفر بودید و آرامشی که از آسمان به زمین آمده بود.
دست در دست هم، آرام قدم می‌زدید و هر قدم، قصه‌ای تازه را در دل شما حک می‌کرد. صدای نفس‌هایتان، ترکیبی از آرامش و هیجان بود که در فضای خنک پاییزی پیچید.

هیونجین سرش را کمی خم کرد و نگاه عمیق و گرمی به چشمانت انداخت. در آن نگاه، حرف‌های ناگفته هزاران احساس بود؛ عشق، اطمینان، و یک وعده‌ی بی‌پایان برای همراهی.

باد آرام‌تر وزید و برگ‌ها به رقص در آمدند، گویی که طبیعت هم قصه‌ی شما را جشن می‌گرفت. تو به آرامی به صورت هیونجین نزدیک شدی، و لب‌های او را لمس کردی؛ لحظه‌ای که زمان برایتان متوقف شد.

در آن بوسه، همه‌ی نگرانی‌ها و دردهای گذشته به دور شدند و تنها چیزی که باقی ماند، حس خالصِ عشق و آرامش بود.

وقتی از هم جدا شدید، هیونجین لبخند زد و گفت: «با تو، هر روز مثل یک رویای زیباست.»

تو هم لبخند زدی و در دل گفتی: «و من همیشه می‌خواهم در کنار تو باشم، تا ابد.
دیدگاه ها (۰)

خاطره‌های شکستههیونجین در اتاقی پر از عکس‌ها و یادگاری‌های ق...

شب‌های روشنهیونجین همیشه از تاریکی می‌ترسید. تاریکی برایش یا...

جیهوپ:خیلی ممنوندکتر:خواهش اگه با من کاری نداریم فعلانامجون:...

ویو ا.ت:وقتی که خواست شلیک کنه که یهو میکروفون رو انداختم زم...

دخترک به آنجا امد و ارامش کنارش نشست ....و با همان رایحه همی...

میان دو نگاه

۳ پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط