پدر خوانده
پدر خوانده
پارت : ۲
Godfather
ته: چی گفتی؟( تعجب)
کوک: عا ..خب چیزه من خودمو معرفی کردم کلی الان پنج دیقس که شما چیزی نگفتین( تعجب)
ته: اها اره( گلوش صاف کرد) خب من کیم تهیونگم رئیس یه شرکت...تجاری( صرفه الکی) و ۳۵ ساله چیز بیشتری میخای بدونی؟( سرد)
ویو کوک:
با گفتن اسمش تو شک فرو رفتم .
ی...ینی اسم عروسک من با اسم این اقا یکیه....لعنت بهش...شیبالللللل...
توی افکارم بودم که صدای بمی در گوشم زمزمه کرد...
ویو ته:
داشت فک میکرد خیلی کیوت شده بود ولی اینگار چیزی که بهش فک میکرد اذیتش میکرد ....
سرمو تو گردنش بردم دم گوشش زمزمه کردم....
ته: فک گردن بسه پسر کوچولوم ...من ترو انتخاب کردم( پوزخند صدا دار )
ویو کوک :
لعنتیییی.....اون....اون داره چه غلطی میکنه ....آههه نفس های داغش روی گردنم داره بدجور تحریکم میکنه ......
بی اختیار رایحم ازاد کردم...
ویو ته:
خیلی عرق کرده بود معلوم بود خیلی خجالت کشیده .....
داشتم فک میکردم که ...
بوی رایحه وانیل با یه عطر خاصی به مشامم خورد باعث شد تحریک بشم.....
ته: خب کوچولو میبینم رایحت ازاد کردی امگا کوچولوی من ...
کوک: من کوچولوی تو نیستم درضمن هروقت بخام رایحم ازاد میکنم
ته: ( پوزخند صدا دار) که اینطور
......
اق.ل: خیلس خب کوک مثل اینکه اقای کیم ترو پسندید پس نیازی نیس بقیه بیان ...
اقای کیم اینجارو امضا کنین...
ویو ته :
اه شیبال لعنت بهش ....
کارا انجام دادم برگشتم که کوک ببینم ولی اون نبودش...
کلی صداش کردم ولی نیومد تا اونقدر عصبی شدم که
ته: کوککک( عربده)
یهو کوک بدو بدو ترسیده اومد پاین
ویو کوک:
داشتم لباس عوض میکردم چون با اون لباسا ابروم میرفت جلو همه بدبخت هستم بدبخت ترم میشدم که یهو صدای عربده اقاهه اومد بدو بدو رفتم پاین...
کوک: ب...ب..ببخشید داشتم لباس عوض میکردم...( ترس)
ته: بیا بریم( عصبی)
ویو ته:
دستش گرفتم بردمش تو ماشین حرکت کردیم ...
اینم پارت دو ❤️❤️❤️
پارت : ۲
Godfather
ته: چی گفتی؟( تعجب)
کوک: عا ..خب چیزه من خودمو معرفی کردم کلی الان پنج دیقس که شما چیزی نگفتین( تعجب)
ته: اها اره( گلوش صاف کرد) خب من کیم تهیونگم رئیس یه شرکت...تجاری( صرفه الکی) و ۳۵ ساله چیز بیشتری میخای بدونی؟( سرد)
ویو کوک:
با گفتن اسمش تو شک فرو رفتم .
ی...ینی اسم عروسک من با اسم این اقا یکیه....لعنت بهش...شیبالللللل...
توی افکارم بودم که صدای بمی در گوشم زمزمه کرد...
ویو ته:
داشت فک میکرد خیلی کیوت شده بود ولی اینگار چیزی که بهش فک میکرد اذیتش میکرد ....
سرمو تو گردنش بردم دم گوشش زمزمه کردم....
ته: فک گردن بسه پسر کوچولوم ...من ترو انتخاب کردم( پوزخند صدا دار )
ویو کوک :
لعنتیییی.....اون....اون داره چه غلطی میکنه ....آههه نفس های داغش روی گردنم داره بدجور تحریکم میکنه ......
بی اختیار رایحم ازاد کردم...
ویو ته:
خیلی عرق کرده بود معلوم بود خیلی خجالت کشیده .....
داشتم فک میکردم که ...
بوی رایحه وانیل با یه عطر خاصی به مشامم خورد باعث شد تحریک بشم.....
ته: خب کوچولو میبینم رایحت ازاد کردی امگا کوچولوی من ...
کوک: من کوچولوی تو نیستم درضمن هروقت بخام رایحم ازاد میکنم
ته: ( پوزخند صدا دار) که اینطور
......
اق.ل: خیلس خب کوک مثل اینکه اقای کیم ترو پسندید پس نیازی نیس بقیه بیان ...
اقای کیم اینجارو امضا کنین...
ویو ته :
اه شیبال لعنت بهش ....
کارا انجام دادم برگشتم که کوک ببینم ولی اون نبودش...
کلی صداش کردم ولی نیومد تا اونقدر عصبی شدم که
ته: کوککک( عربده)
یهو کوک بدو بدو ترسیده اومد پاین
ویو کوک:
داشتم لباس عوض میکردم چون با اون لباسا ابروم میرفت جلو همه بدبخت هستم بدبخت ترم میشدم که یهو صدای عربده اقاهه اومد بدو بدو رفتم پاین...
کوک: ب...ب..ببخشید داشتم لباس عوض میکردم...( ترس)
ته: بیا بریم( عصبی)
ویو ته:
دستش گرفتم بردمش تو ماشین حرکت کردیم ...
اینم پارت دو ❤️❤️❤️
- ۲۹.۴k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط