{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از تنهایی نترسانم

از تنهایی نترسانم
من
کودکی‌ام را در حیاط‌های خلوت بزرگ کرده‌ام
عبور آدم‌ها را از پشت شیشه‌های مشجّر دیده‌ام
و هربار پرسیدند «کسی اینجاست؟»
نعش صدایم از زیر دست‌وپایم بلند نشد
دیدگاه ها (۳)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p83از راهروی اصلی که گذشتن، جیمین مسیرش ...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے⁵صدای بس...

part 39بعد از صبحانه//بعد از صبحونه همه نشسته بودن تو سالن و...

رمان اسیر خان پارت اول ۱

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part قلاب زنجیر به دیو...

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ باران از غروب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط