{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا راه گلو ای بغض غم وا می کنی یا نه

مرا راه گلو ای بغض غم، وا می کنی یا نه
برایم چاره ای جز گریه پیدا می کنی یا نه

ببین سوز درونم از خطوط چهره ام پیداست
تو هم در چهره ام غم را تماشا می کنی یا نه

دلم در هر طپش صد بار آواز تو را خواند
نمی دانم تو هم یاد دل ما میکنی یا نه

فشردم بار ها زنگ در میخانة چشمت
که آیا بین عشاقت مرا جا می کنی یا نه

تو در قلب منی هرجا که هستی هر کجا باشی
ندانم کنج این ویرانه مأوا می کنی یا نه

گلی، باغی، بهاری، گلشنی، چون عطر صحرایی
برای دیدن گل عزم صحرا می کنی یا نه

چنان امروز زیباتر ز دیروزی، که گیجم من
تو خود را اینچنین هر روز زیبا می کنی یا نه

میان عقل من با عشق تو دعواست روز و شب
تو هم مانند من با خویش دعوا می کنی یا نه.
دیدگاه ها (۱)

هر زمان شعرِ مرا میخوانیزیر لب می گویی...طبع شعرَت زیباست......

در کنارت حضرت محبوب و جانان نیست، هست؟ لحظه لحظه منتظر ماندن...

‍ کلافه خسته و تنها در این شبهای تکراریاز این پهلو به آن په...

امر کردی که برو، چَشم ، اطاعت کردمپای خود را به درِ خانه هدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط