{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🧨پادگان امام حسن(ع) شلوغ تر از آن است که کسی کاری با ما د

🧨پادگان امام حسن(ع) شلوغ تر از آن است که کسی کاری با ما داشته باشد. میان جمعیت گم شده ایم. تو هر یک وجب جا چند نفری دور هم جمع شده اند. و زیر آفتاب کم زور زمستانی گرم گرفته اند؛ اما من دل تو دلم نیست. خدا خدا میکنم هر چه زودتر وضعمان روشن شود و تا بابام بو نبرده، از تهران رفته باشیم بیرون.

🧨منصور میگوید: 《 بچه ها حواس مان باشه همدیگر را گم نکنیم. جبهه دیگر شوخی بردار نیست. هر کس قُد بازی در بیاره کارش ساخته است. 》 بچه ها به من نگاه میکنند و می خندند. انگار منظورش من هستم. جوابش را می دهم.

🧨_حالا لازم نکرده تو رئیس بازی در بیاری. یه جوری از جبهه می گی که انگار اونجا بزرگ شدی!
منصور گوش نمی دهد و فرمان دیگری صادر می‌کند.

🧨_حالا شما همین جا باشید تا من برم یه سر و گوشی آب بدم ببینم دنیا دست کیه و میخوان کجا بفرستنمون.

#زمانی_برای_بزرگ_شدن
#رمان_نوجوان
#بریده_کتاب
✅پاتوق کتاب شهید زینب کمایی
@maghar98
دیدگاه ها (۱)

به ایشونم همینو می گم !!که سره یه لجبازی و بچه بازی ! و ناهم...

ببین شما یا به حرف خدا گوش می کنی !یا اول پاااااره می شی , ب...

نشان سوخته.

سناریو جونگکوک

پارت چهار جونگ‌کوک از جاش پرید، ادای نامجون رو درآورد که دست...

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

عاشقانه های شبنم

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط