{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشیمونی

پشیمونی..
پارت. ۸
چند روز بعد.
ویو جونگ کوک

امروز لیام رو می‌آورد پیشم و چند ساعتی با من بود.
طبق قرارمون یکشنبه ها و چهار شنبه ها میومد پیشم.
و امروز یکشنبه بود.

رفتم جلوی در..
ماشین مشکی رو دیدم.
در حالی که دست تو جیب منتظر بودم..ماشین برسه فکر میکردم باید با جنا چطور صحبت کنم.

بگم سلام..ممنون آوردیش؟
نه.. نمیشه..یچیز دیگه..آهه

ماشین جلوم وایساد.
لیام پیاده شد.
منتظر بودم قیافه جنا رو ببینم که دیدم خبری از جنا نیست..بادیگارد آورده بودتش.

کوک: سلام
لیام: سلام بابا.

تو خودش بود.
منم نخواستم بیشتر حالش رو بد کنم.
کوک: بریم بالا..

رفتیم تو خونه..
لونا رو مبل نشسته بود.
اومد نزدیک و بغلم کرد.
منم متقابل با اینکه نمیخواستم بغلش کردم.

لونا: عشقم طول دادی.
کوک: دیر اومد.
لونا: آها

لونا به لیام نگاه بدی انداخت..و گفت.
لونا: خوش اومدی.

لیام تشکر کرد و رفت بالا.
منم دنبالش رفتم.
به راهش ادامه می‌داد.. تا اینکه..


ادامه دارد..
شرایط پارت بعد.
لایک:۱۷
کامنت:۱۰

راستی چون مدارس شروع شده فعالیت کم میشه..و خب بیشتر آخر هفته ها فعالیت میشه..
دیدگاه ها (۲۱)

پشیمونی..پارت. ۹ویو جونگ کوکتا اینکه وایساد.نگاهی به عکس های...

پشیمونی..پارت. ۱۰ویو جونگ کوکالان سه ماهی میگذره از طلاقمون....

بچه یه چند روز نبودم..به دلیل اینکه تن یوخ شده بود😂پارت میزا...

پشیمونی...پارت. ۷ویو جونگ کوک رو صندلی کنار در دادگاه همراه ...

پارت پنجم هزار و یک شبوسایلمو برداشتم رفتم بالا انقدر خسته ب...

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۳۹

پارت ۴:(ویو کوک )بیدار شدم دیدم ا/ت مث جوجه ها خوابیده یاد ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط