مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

رمان مرگ زندگی پارت

رمان مرگ زندگی پارت ¹¹⁴

بعد از یه عالمه پیچیدن در راه رو های بزرگ قصر بالاخره به یک دروازه ی بزرگ به رنگ قهوه ای خیلی تیره رسیدیم ،

دنباله ی لباس عروسم تقریبا سه متر بود و خیلی جلوی دست و پایم را گرفته بود و ممکن بود که در مراسم بیوفتم و به چوخ بروم.


در ها ناگهان باز شدند ، دوتا نگهبان آن طرف با لباس های قرمز ملایمی ایستاده بودند ، من دقیقا روبه‌روی سالن ایستاده بودم...پله های طولانی که در اخر به سالن و به...

هی واستا...اون شوهر آینده مه؟؟!!
نه نه نه...نباید اینطوری میشد.
فا.ک بهش.

واقعا شوهر اینده ی من و پادشاه یه کشور بید قدش نصف من باشه و با سیبیل های فرفری؟

درحالی تصور میکردم که اورا میبوسم و سیبیل هایش دور دهنم را میگیرند
اوه من نمیتوانم این کار را کنم!


اما من ویکتور رو نمیشناسم که بخوام باهاش فرار کنم...با استرس به جمعیت خیره شده بودم که انها هم به من خیره شده بودند.

نوا در گوشم زمزمه کرد《برو دیگه دختر منتظر چی هستی》
اوه فکر کنم باید من اول برم


فقط یه رویا ئه چیز دیگه ای نیست.

بابید به خودم دلداری دهم.زیر لب زمزمه کردم " برو بریم "




ادامه دارد
اسلاید دو دنباله لباس عروس
دیدگاه ها (۸)

رمان مرگ زندگی پارت ¹¹⁵از پله ها آرام ارام پایین آمدم ، هر ی...

رمان مرگ زندگی پارت ¹¹⁶اگر الان از این مراسم فرار نکنم ، بای...

رمان مرگ زندگی پارت ¹¹³ماندانا : چشم مادر از ین به بعد چنینی...

رمان مرگ زندگی پارت¹¹²پـــــــــارت هـدیهـ 🥀🕸حس هایم مهم نیس...

mafia family

black flower(p,336)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط