{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با من کنون ز وسعت دریا سخن بگو

با من کنون ز وسعت دریا سخن بگو
از رویش دوباره ی گل ها سخن بگو

کتمان مکن که سر به فلک میزند امید
از نخل پا گرفته ز خرما سخن بگو

باور مکن ز محبس تقدیر آمدی
از جلوه های عالم پیدا سخن بگو

دیگر مترس از خطر پنجه های موج
چون ساحلی به وسعت دریا سخن بگو

هستی شمیم عطر نفس های عشق بود
از عشق ، این سروده ی زیبا سخن بگو

دیگر مگو که تشنه ی آب است این کویر
در بارش سپیده ، ز صحرا سخن بگو

همزاد ، چشم خویش ز بیگانگی بشست
با او ، ز جلوه های ثریا سخن بگو.
دیدگاه ها (۲)

با من کنون ز وسعت دریا سخن بگواز رویش دوباره ی گل ها سخن بگو...

با من کنون ز وسعت دریا سخن بگواز رویش دوباره ی گل ها سخن بگو...

با من کنون ز وسعت دریا سخن بگواز رویش دوباره ی گل ها سخن بگو...

با من کنون ز وسعت دریا سخن بگو از رویش دوباره ی گل ها سخن بگ...

تو آسمان منی من پرنده ام آقا / برای بال من آغوش خویش را بگشا...

#ولادت_امام_حسین_علیه_السلام هستی بهانه بود که سِرّی بیان شو...

معصومعلی مسکینی

طنز : پیغام گیر تلفن شعرا !!! ارسال در تاريخ سه شنبه دهم تیر...

علی علیپور

نقیب الله رهسپر بخشی شاعر افغانستانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط