چند پارتی P
چند پارتی P7
شب باهم میخوابین و هیون صبح میخواد بلند بشه که میبینه بهش چسبیدی ولم نمیکنی، لبخند کیوتی میزنه و با خودش میگه: دختره ی کیوت😆 انگار نه انگار دیشب بهش اعتراف کردم و شدم دوستپسرش یه جور چسبیده انگار سال هاست شوهرشم
روت خیمه میزنه و بوسه ای روی لپت میزنه و با صدای نازک و خوشگلش میگه: ا.ت عشقم بیدار شو نباید واسه تمرین دیر کنیم باشه؟
کم کم چشماتو باز میکنی و میگی: هی هیونجینا بوس میخوام
هیون: چی گفتی؟
ا.ت: گفتم بوس میخواااااام(داد کیوت با چشمای بسته)
دستاتو دور گردنش حلقه کرده بودی و نمیزاشتی از این حالت خارج بشه اونم محکم بوسیدت تا ولش کنی، و بعد از اینکه لباشو از لبات جدا کرد ناله ی س..ک..سی ای کردی: آحححح
که باعث شد هیون تحریک بشه ولی خب خودشو کنترل کرد و سریع از روت بلند شد.
هیونجین: ا.ت من میرم اتاقم تا کسی نفهمه اینجا بودم بیا تمرین خواب نمونی!
ا.ت: باشهههه(کلافه)
بلند میشی و یادت میاد که دیشب با اون خوابیدی! واقعا اتفاق افتاد! الان دیگه هیونجین مال تو بود و تو هم مال اون بودی از خوشحالی سرتو کردی تو بالش و یه جیغ محکم زدی و پاهاتو کوبیدی روی تخت
بلند شدی و رفتی روتین پوستی انجام دادی و رفتی لباس بپوشی... که تصمیم گرفتی یه لباس خیلی خوشگل بپوشی تا بعضیا تحریک بشن.
یه نیم تنه پوشیدی که از نیم تنه ی روز اول باز تر و کوتاه تر بود و اگه خم میشدی موقع دنس قطعا سینه چاک سینه هات معلوم میشد، بعدش موهاتو بالا بستی و یه شلوار ورزشی طوسی پوشیدی و گوشیتو برداشتی و رفتی.
ساعت نزدیک ۸ بود دیگه همه باید کم کم تو اتاق تمرین حاضر میشدن، رفتی و دیدی هیونجین و فلیکس با لینو زودتر از همه رفته بودن و وقتی هیونجین چشمت به تو خورد انگار واقعا به هدفت رسیده بودی و تحریک شد.
فلیکس هم داشت با خنده بهش نگاه میکرد.
فلیکس: هی هیونجینا یه لحظه بیا...
وقتی تو هنوز نیومده بودی توی اتاق تمرین:
هیونجین با لبخند خیلی گنده ای اومد تو اتاق و دید فلیکس و لینو زودتر اومدن اونجا.
دست فلیکس و گرفت اومد یه گوشه نشستن و گفت: یاااا یونبوکاااا!(با ذوق) اگه بدونی چه خبری دارم!
فلکیس: چیشده باز نقاشی چه گلی رو کشیدی که دلری واسش ذوق میکنی؟
هیونجین با قیافه ی پوکر: نه نقاشی چیه! بزار آروم آروم خبرا رو بگم... با یونا کات کردم!
فلیکس: اوه چه عجب بالاخره از دستش خلاص شدی نه؟ حس بهتری نداری؟ دیگه نبینم بری دنبال دخترا!
هیونجین با لبخند خجالتی: خب ببین راستش گرفتار یکی دیگه شدم🤭
فلیکس: (با چشمای گشاد) کی؟ هیونجینا! چیکار کردی؟
هیونجین نزدیک فلیکس شد و در گوشش گفت: ا.ت!
لینو از پشت سرشون: چشمم روشن! هیونجینا! چه غلطی کردی؟
هیونجین: یا خدا! هیونگ از کی اینجایی چقدرشو شنیدی؟
لینو: کلشو
هیونجین زد تو سرش: وای شت ا.ت گفت فقط به فلیکس بگم
لینو: خب باشه جوری رفتار میکنم انگار نمیدونم تا تو هم گردنت و سرت به هم چسبیده بمونه
هیونجین: آه مرسی هیونگ
فلیکس: ولی من قول نمیدم نخندم😂
بعد سه تایی نشستن و هیونجین شروع کرد به توضیح دادن راجب اینکه دیشب چه اتفاقایی افتاد: آره خلاصه بعدشم باهم خوابیدیم
فلیکس و لینو: صبر کن یعنی واقعا خوابیدی باهاش؟(فکر فرا تری از خواب کردن)
هیونجین: نه منحرفا من فقط خوابیدم کنارش همین!
همون لحظه فلیکس تورو دید که داشتی میومدی طرف اتاق و ...
منتظر پارت بعد باشید
شب باهم میخوابین و هیون صبح میخواد بلند بشه که میبینه بهش چسبیدی ولم نمیکنی، لبخند کیوتی میزنه و با خودش میگه: دختره ی کیوت😆 انگار نه انگار دیشب بهش اعتراف کردم و شدم دوستپسرش یه جور چسبیده انگار سال هاست شوهرشم
روت خیمه میزنه و بوسه ای روی لپت میزنه و با صدای نازک و خوشگلش میگه: ا.ت عشقم بیدار شو نباید واسه تمرین دیر کنیم باشه؟
کم کم چشماتو باز میکنی و میگی: هی هیونجینا بوس میخوام
هیون: چی گفتی؟
ا.ت: گفتم بوس میخواااااام(داد کیوت با چشمای بسته)
دستاتو دور گردنش حلقه کرده بودی و نمیزاشتی از این حالت خارج بشه اونم محکم بوسیدت تا ولش کنی، و بعد از اینکه لباشو از لبات جدا کرد ناله ی س..ک..سی ای کردی: آحححح
که باعث شد هیون تحریک بشه ولی خب خودشو کنترل کرد و سریع از روت بلند شد.
هیونجین: ا.ت من میرم اتاقم تا کسی نفهمه اینجا بودم بیا تمرین خواب نمونی!
ا.ت: باشهههه(کلافه)
بلند میشی و یادت میاد که دیشب با اون خوابیدی! واقعا اتفاق افتاد! الان دیگه هیونجین مال تو بود و تو هم مال اون بودی از خوشحالی سرتو کردی تو بالش و یه جیغ محکم زدی و پاهاتو کوبیدی روی تخت
بلند شدی و رفتی روتین پوستی انجام دادی و رفتی لباس بپوشی... که تصمیم گرفتی یه لباس خیلی خوشگل بپوشی تا بعضیا تحریک بشن.
یه نیم تنه پوشیدی که از نیم تنه ی روز اول باز تر و کوتاه تر بود و اگه خم میشدی موقع دنس قطعا سینه چاک سینه هات معلوم میشد، بعدش موهاتو بالا بستی و یه شلوار ورزشی طوسی پوشیدی و گوشیتو برداشتی و رفتی.
ساعت نزدیک ۸ بود دیگه همه باید کم کم تو اتاق تمرین حاضر میشدن، رفتی و دیدی هیونجین و فلیکس با لینو زودتر از همه رفته بودن و وقتی هیونجین چشمت به تو خورد انگار واقعا به هدفت رسیده بودی و تحریک شد.
فلیکس هم داشت با خنده بهش نگاه میکرد.
فلیکس: هی هیونجینا یه لحظه بیا...
وقتی تو هنوز نیومده بودی توی اتاق تمرین:
هیونجین با لبخند خیلی گنده ای اومد تو اتاق و دید فلیکس و لینو زودتر اومدن اونجا.
دست فلیکس و گرفت اومد یه گوشه نشستن و گفت: یاااا یونبوکاااا!(با ذوق) اگه بدونی چه خبری دارم!
فلکیس: چیشده باز نقاشی چه گلی رو کشیدی که دلری واسش ذوق میکنی؟
هیونجین با قیافه ی پوکر: نه نقاشی چیه! بزار آروم آروم خبرا رو بگم... با یونا کات کردم!
فلیکس: اوه چه عجب بالاخره از دستش خلاص شدی نه؟ حس بهتری نداری؟ دیگه نبینم بری دنبال دخترا!
هیونجین با لبخند خجالتی: خب ببین راستش گرفتار یکی دیگه شدم🤭
فلیکس: (با چشمای گشاد) کی؟ هیونجینا! چیکار کردی؟
هیونجین نزدیک فلیکس شد و در گوشش گفت: ا.ت!
لینو از پشت سرشون: چشمم روشن! هیونجینا! چه غلطی کردی؟
هیونجین: یا خدا! هیونگ از کی اینجایی چقدرشو شنیدی؟
لینو: کلشو
هیونجین زد تو سرش: وای شت ا.ت گفت فقط به فلیکس بگم
لینو: خب باشه جوری رفتار میکنم انگار نمیدونم تا تو هم گردنت و سرت به هم چسبیده بمونه
هیونجین: آه مرسی هیونگ
فلیکس: ولی من قول نمیدم نخندم😂
بعد سه تایی نشستن و هیونجین شروع کرد به توضیح دادن راجب اینکه دیشب چه اتفاقایی افتاد: آره خلاصه بعدشم باهم خوابیدیم
فلیکس و لینو: صبر کن یعنی واقعا خوابیدی باهاش؟(فکر فرا تری از خواب کردن)
هیونجین: نه منحرفا من فقط خوابیدم کنارش همین!
همون لحظه فلیکس تورو دید که داشتی میومدی طرف اتاق و ...
منتظر پارت بعد باشید
- ۵۸
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط