{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی چقدر زود دیر می‌شود...

گاهی چقدر زود دیر می‌شود...
این دقیقاً همان حقیقتی است که در شلوغیِ روزمرگی‌ها، پشت تیک‌تاکِ بی‌خیالِ ساعت‌ها پنهانش می‌کنیم.
آدم‌ها شبیه به کتاب‌ها هستند؛
تا وقتی باز هستند، ورق می‌خورند و خوانده می‌شوند.
اما کافی‌ست یک‌روز، یک‌جا، برای همیشه بسته شوند؛
آن‌وقت دیگر هیچ تکراری، هیچ برگشتی و هیچ نگاهِ حسرت‌باری نمی‌تواند خطی از آن‌ها را دوباره زنده کند.
بیا بپذیریم که ما ابدی نیستیم.
فرصتِ شندینِ یک «دوستت دارم»،
به آغوش کشیدنِ یک عزیز،
و یک استکان چای نوشیدن در کنار کسی که دلواپسمان است،
خط انقضا دارد.
زندگی به طرز بی‌رحمانه‌ای کوتاه است و آدم‌ها به طرز غریبی رفتنی...
قدرِ آدم‌های امنِ زندگی‌تان را بدانید؛
همان‌هایی که بی قید و شرط، بلدند حالِ دلتان را خوب کنند.
قبل از آنکه جای خالی‌شان در قابِ عکس‌ها جا خوش کند،
حضورشان را نفس بکشید.
امروز را دریابیم،
شاید فردا برای دوست داشتن خیلی دیر باشد...
دیدگاه ها (۱۲)

آدم‌ها فکر می‌کنند رفتن، نقطه‌ی پایانِ یک رابطه است؛ اما حقی...

## فصل سوم: سکوتِ پیش از انفجارمسیر رسیدن به خانه، مثل یک کا...

🦢 پارت اول | بازگشتفرودگاه سئول ــ ساعت ۹ شبدرهای شیشه‌ای فر...

رمان انتقام ازدواج کامل

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

فیک تهکوک ((وارث زار))

گاهی چقدر زود دیر می‌شود...این دقیقاً همان حقیقتی است که در ...

فروغ فرخزاد عزیز میگه:تازگی ها در برابر بی مهری آدم ها هیچ ن...

تازگی ها در برابر بی مهری آدم هاهیچ نمی گویمسکوت و سکوت و سک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط