پارتکما

⭐‌پارت۷۷/کما⭐‌
...
تهیونگ:جونگ کوک؟اون چه صدایی بود؟
جونگ کوک:فکر کنم صدای جیغ بود
_با عجله طوری که انگار داره دنیا به آخر میرسه دویدم بیرون همه کارمندان جمع شده بودن بیرون اتاق آت و داشتن با ترس داخل و نگاه میکرد.با صدای مردی که داد زد:
مرد:چرا وایستادین احمقا؟یکی زنگ بزنه آمبولانس
_انگار دنیا رو سرم آوار شد
با سرعتی که حتی فکرشم نمی‌کردم بتونم اینقدر سریع بدوئم،دوییدم سمت دفتر آت و آدما رو کنار زدم.ولی بعد دیدن آت که پخش زمین شده بود و دهنش خونی بود و نزدیکش یه عالمه خون ریخته بود،مکث کردم...انکار یه سطل آب یخ ریختن روم...با صدای جیغ جیغوی هانول که نشسته بود کنار آت و داشت گریه میکرد به خودم اومدم
هانول:چرا وایستادی؟یعنی اینقدر برات بی ارزشه؟
_بی توجه به حرفاش سریع پیش آت زانو زدم و و با دستم چند تا سیلی خیلی آروم رو صورتش زدم تا به خودش بیاد ولی دریغ از یه زره واکنش..
گریه نمی‌کردم فقط خیسی اشکام رو روی صورتم حس میکردم ...
نمیدونستم چیکار کنم حتی نمیتوستم فکر کنم فقط نگاهمو به صورت بی جونش دوختم..نه... نباید ..یعنی نمیتونم از دستش بدم
جونگ کوک:پاشو گمشو بیارش باتوام تهیونگ
تهیونگ:آها..اره راست میگی ..اره
_انقدر شک شد بودم که نمیتونستم تصمیم بگیرم و من بی نهایت ممنون جونگ کوک هست که تو اون موقعیت خودشو بر خلاف من،تونست جمع کنه.
دستمو انداختم زیر زانوهایش و با اون یکی کمرشو گرفتم و بلندش کردم و سریع بردمش بیرون.
آمبولانس رسیده بود و ترجیح دادم با آمبولانس برم و جونگ کوک هم با ماشینش اومد.
...
هانول:اقای جئون منم باهاتون میام
جونگ کوک:سریع سوار شو
...
_بیرون اتاق عمل نشسته بودم روی زمین و مثل روانی موهامو چنگ زده بودم .حال روزم خیلی بهتر از ات نبود.
...
ویو مین سو:حالم خیلی خوب بود ولی این دختره فنچ قرار نبود بزارم مرخص شم.اصلا الان داره چیکار میکنه؟داره با تهیونگ میگه و میخنده؟یا داره تتهیونگ رو میبوسه؟با این فکرا لبخندی روی لبم اومد تهیونگ واقعا دوسش داشت و واقعا سگ غیرتی بود و خوشحالم که قراره تهیونگ خوش بختش کنه.
تو همین فکرا بودم که منشیم سراسیمه خودشو انداخت تو اتاق
مین سو:چته وحشی؟شرکتم مثل الان گاوی حداقل الان که مریضم بفهم
منشی:معذرت میخوام آقای مین ولی خیلی واجب بود
مین سو:هیچی برای در این حد مهم نیست
منشی:خانم کیم آت..
ویو مین سو:از حالت دراز سریع نشستم رو تخت
مین سو:آت چی شده؟هان؟د لعنتی حرف بزن
منشی:خاش بعد بود تو همین بیمارستان داره عمل میشه
مین سو:چییییییی؟؟ات؟؟؟؟اون دختر که سر صبحی حالش خوب بود
ویو مین سو:سریع بلند شدم و دمپایی هایی که از بیمارستان بود رو پوشیدم و هیچ اعتنایی به غر زدنای منشی نکردم چون حالم خوب بود.

لایک نمیکنی؟پارت دومه هااا🥹
دیدگاه ها (۳)

⭐‌پارت78/کما⭐‌ویو مین سو:با عجله دویدیم سمت اتاق عملی که آت ...

⭐‌پارت۷۹/کما⭐‌_روی صندلی کنار تخت نشستم و دست ظریف و کشیدش ر...

⭐‌پارت۷۶/کما⭐‌نایون:خواستم بگم که من ...دوسِت...تهیونگ:خفه ش...

⭐‌پارت۷۵/کما⭐‌هانول:بدبخت شدی شلوار شوهرت دو تا شدهآت:حاجی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط