part40
part40
بیتوجه به وضعیتش، راه افتاد و با تردید از اتاق خواب مجلل خارج شد. چند
قدمی رو تا وسط هال بزرگ که مثل اتاق باشکوه و مدرن بود، طی کرد و
همونطور که اشکهاش بند نمیاومد و فینفین میکرد، نگاهش رو دور سالن
بزرگ چرخوند .
سرمای سرامیکهای مرمری، باعث خنکشدن کف پاهاش میشد و این سرما
به اندازهی دمای پایینِ خارج از عمارت، آزاردهنده نبود. نکنه فرزندش بیرون از
خونه رها شده بود؟! نکنه کسی پسرک عزیزش رو اذیت کرده بود؟ اگه بالیی
بهسر تولهاش آورده بودن، چی؟!
توجهاش به شومینهی بزرگ جلب شده بود، که ناگهان صدای آرومی رو شنید.
بهسمت صدا قدم تند کرد و پشت در اتاقی رسید که منشأ صدا، داخل اون قرار
داشت .
در نیمهباز بود، داخل اتاق کامل دیده نمیشد؛ اما صداها رو بهوضوح میشد،
شنید.
_هی کوچولوی من... شیطنت نکن، تو خیلی پر سروصدایی!
بیتوجه به وضعیتش، راه افتاد و با تردید از اتاق خواب مجلل خارج شد. چند
قدمی رو تا وسط هال بزرگ که مثل اتاق باشکوه و مدرن بود، طی کرد و
همونطور که اشکهاش بند نمیاومد و فینفین میکرد، نگاهش رو دور سالن
بزرگ چرخوند .
سرمای سرامیکهای مرمری، باعث خنکشدن کف پاهاش میشد و این سرما
به اندازهی دمای پایینِ خارج از عمارت، آزاردهنده نبود. نکنه فرزندش بیرون از
خونه رها شده بود؟! نکنه کسی پسرک عزیزش رو اذیت کرده بود؟ اگه بالیی
بهسر تولهاش آورده بودن، چی؟!
توجهاش به شومینهی بزرگ جلب شده بود، که ناگهان صدای آرومی رو شنید.
بهسمت صدا قدم تند کرد و پشت در اتاقی رسید که منشأ صدا، داخل اون قرار
داشت .
در نیمهباز بود، داخل اتاق کامل دیده نمیشد؛ اما صداها رو بهوضوح میشد،
شنید.
_هی کوچولوی من... شیطنت نکن، تو خیلی پر سروصدایی!
- ۲۶۹
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط