{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خوآهی بروی؟ بَهآنه می خواهی؟ بگذار مَن بهانه رآ دستت ب

می خوآهی بروی؟ بَهآنه می خواهی؟ بگذار مَن بهانه رآ دستت بدهم برو
و هر کس پرسید چرآبگو :لجوج بود, همیشه سَرسختآنه عآشقم بود
بگو :فَریآد می کرد, همه جآ فریاد می کرد که مرآ می خوآهد...
دیدگاه ها (۱)

مرا به کعبه چه حاجت! طواف می کنم " مادری " را که برای لمس دس...

هیچ گاه و بخاطر هیچ کس دست از ارزش هایت نکش! چون زمانی که آن...

تیتر روزنامه صبح :مادری فرزندش را درخواب خفه کرد نمیدانم... ...

حواسمون باشه دل آدما شیشه نیست که روی اون « ها » کنیم بعد با...

رها🦋 اگر روزی از تو درباره ی من پرسیدند با آن ها بگو لجباز ب...

پارت ۳۳تهیونگ فرار کرد.اما قبل از رفتن گفت:_این هنوز تموم نش...

تا صبح بیدارم ، چرا ؟ چون دوستت دارمآرام می بارم ، چرا ؟ چون...

آری....می دانم !....خوب می دانم که خدا هست حتی در غریبانه ت...

بی خیال....از عشق برایم نگو...بهانه ات را بیاور که منتظر شنی...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

گاهی وقت‌ها باید با خدا این‌گونه نجوا کرد...خدایا... تو غیر ...

عاشقانه های شبنم

🎭 آخرین نقشپارت ششملیانا هنوز به دست تهیونگ نگاه می‌کرد.— دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط