ظهور ازدواج
ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۸۳
واقعاً بسه درد خيلي شديدي داشتم.. دیگه جونی تو تنم نبود درمونده از کنارش که به دیوار خیره بود رد شدم و بیحال رفتم بیرون فرد و نیکول اومدن کنارم. پردرد و لرزون :گفتم میشه. منو برسونین خونه؟ حالم..خوب نیست.. نيكول تند و دلسوز :گفت باشه....باشه عزیزم...بیا... و دستم رو گرفت. رفتیم خونه بيجون در حالیکه میرفتم سمت اتاقم :گفتم میشه په سندي چيزي پيدا كني فرد؟ من.. من که چيزي ندارم.. با بغض گفتم اونجا.. سرد بود.. جیمین ریه هاش حساسه.. فرد گرفته گفت: فعلا نمیشه.. اخ..
اخ.. اونجا خيلي اذیت میشه. چیکار کنم اخه من؟ درمونده رفتم تو تخت. تمام تنم از درد به هم .میپیچید داغون پتو رو دور خودم پیچیدم و چشمامو به هم فشردم نيكول پتو رو روم مرتب کرد و رفت بیرون و در رو بست و شنیدم که پردرد لبامو محکم به هم فشردم گفت.چقدر قویه.. نيكول تو برو من پیشش میمونم یه غذاي مقوي درست کنم بخوره.. فرد-چيزي نياز نداري بخرم یا بیارم؟ نيكول - فك نكنم...برو... فرد-نیکولم..ببینمت.. چشماي پر اشکمو سفت به هم فشردم. از درد لرزیدم یه دفعه يكي محكم و تند تند کوبید به در.. قلبم لرزید و شکمم تیر کشید به زحمت اخ زیرلبی گفتم و تند تند نفس کشیدم.. حتی حال باز کردن چشمامو نداشتم فرد یهو و شوکه گفت: عه..ولت کردن؟ صداي جیمین رو شنیدم که با نفس نفس و نگران گفت اره. الا کجاست؟ حالش خوبه؟ اخ.. قلبم روشن شد. خداروشکر.. لبام به لبخند بیحالي کش اومد. اومده.. دوست داشتم برم تو اغوشش تا دردم تسکین پیدا کنه اما نفسم در نمیومد.. حتي توان تکون خوردن رو در خودم احساس نمیکردم اما خوشحال بودم. ته قلبم اروم بودم کوهم اومده.. دیگه تنها نیستم همه کسم اومده.. فرد تند گفت: چرا ولت کردن؟
فرد تند گفت چرا ولت کردن؟ جیمین کلافه گفت سلنا رضایت داد.. میگم الا خوبه؟ چي؟ سلنا رضایت داد؟ واقعا؟ باورم نمیشه.. هه.. چه عجب یه انسانیتی از خودش نشون داده واقعا غیر منتظره بود. فرد با غیض گفت اره... خوبه.. واقعا این دختره عنتر رضایت داد؟چه حرومیه..بچه تو کشته بعد..
جیمین عصبي و بلند گفت اره... اره.. اره .. الا کجاست مرتیکه؟ چرا انقدر طفره میري؟ حالش خوبه؟ باز بردینش بیمارستان؟ فرد با غیض گفت: سوزنت گیر کرده هاا..هي الا..هي الا..بي الا گفت:سوزنت نشي.. كشتي ما رو پیرم کردی تو اتاقشه... خوابیده..
( فصل سوم ) پارت ۵۸۳
واقعاً بسه درد خيلي شديدي داشتم.. دیگه جونی تو تنم نبود درمونده از کنارش که به دیوار خیره بود رد شدم و بیحال رفتم بیرون فرد و نیکول اومدن کنارم. پردرد و لرزون :گفتم میشه. منو برسونین خونه؟ حالم..خوب نیست.. نيكول تند و دلسوز :گفت باشه....باشه عزیزم...بیا... و دستم رو گرفت. رفتیم خونه بيجون در حالیکه میرفتم سمت اتاقم :گفتم میشه په سندي چيزي پيدا كني فرد؟ من.. من که چيزي ندارم.. با بغض گفتم اونجا.. سرد بود.. جیمین ریه هاش حساسه.. فرد گرفته گفت: فعلا نمیشه.. اخ..
اخ.. اونجا خيلي اذیت میشه. چیکار کنم اخه من؟ درمونده رفتم تو تخت. تمام تنم از درد به هم .میپیچید داغون پتو رو دور خودم پیچیدم و چشمامو به هم فشردم نيكول پتو رو روم مرتب کرد و رفت بیرون و در رو بست و شنیدم که پردرد لبامو محکم به هم فشردم گفت.چقدر قویه.. نيكول تو برو من پیشش میمونم یه غذاي مقوي درست کنم بخوره.. فرد-چيزي نياز نداري بخرم یا بیارم؟ نيكول - فك نكنم...برو... فرد-نیکولم..ببینمت.. چشماي پر اشکمو سفت به هم فشردم. از درد لرزیدم یه دفعه يكي محكم و تند تند کوبید به در.. قلبم لرزید و شکمم تیر کشید به زحمت اخ زیرلبی گفتم و تند تند نفس کشیدم.. حتی حال باز کردن چشمامو نداشتم فرد یهو و شوکه گفت: عه..ولت کردن؟ صداي جیمین رو شنیدم که با نفس نفس و نگران گفت اره. الا کجاست؟ حالش خوبه؟ اخ.. قلبم روشن شد. خداروشکر.. لبام به لبخند بیحالي کش اومد. اومده.. دوست داشتم برم تو اغوشش تا دردم تسکین پیدا کنه اما نفسم در نمیومد.. حتي توان تکون خوردن رو در خودم احساس نمیکردم اما خوشحال بودم. ته قلبم اروم بودم کوهم اومده.. دیگه تنها نیستم همه کسم اومده.. فرد تند گفت: چرا ولت کردن؟
فرد تند گفت چرا ولت کردن؟ جیمین کلافه گفت سلنا رضایت داد.. میگم الا خوبه؟ چي؟ سلنا رضایت داد؟ واقعا؟ باورم نمیشه.. هه.. چه عجب یه انسانیتی از خودش نشون داده واقعا غیر منتظره بود. فرد با غیض گفت اره... خوبه.. واقعا این دختره عنتر رضایت داد؟چه حرومیه..بچه تو کشته بعد..
جیمین عصبي و بلند گفت اره... اره.. اره .. الا کجاست مرتیکه؟ چرا انقدر طفره میري؟ حالش خوبه؟ باز بردینش بیمارستان؟ فرد با غیض گفت: سوزنت گیر کرده هاا..هي الا..هي الا..بي الا گفت:سوزنت نشي.. كشتي ما رو پیرم کردی تو اتاقشه... خوابیده..
- ۷.۰k
- ۱۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط