بلای هجران
بلای هجران
هیچ دانی که ز هجران تو حالم چون شد؟
جگــرم، خون و دلم، خون و سرشکم، خون شد
لب شیــــــرین تو ای میزده، فرهادم کرد
جــــانم از هر دو جهان، رسته شد و مجنون شد
تار و پـــودم به هوا رفت و توانم بگسست
تــــــا به تار ســــــر زلف تــــــــو، دلم مفتون شد
صلوات
هیچ دانی که ز هجران تو حالم چون شد؟
جگــرم، خون و دلم، خون و سرشکم، خون شد
لب شیــــــرین تو ای میزده، فرهادم کرد
جــــانم از هر دو جهان، رسته شد و مجنون شد
تار و پـــودم به هوا رفت و توانم بگسست
تــــــا به تار ســــــر زلف تــــــــو، دلم مفتون شد
صلوات
- ۴۶۲
- ۱۴ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط