مثلث عشقی

(مثلث عشقی»
«پارت پنجم»
ـ
ـ
ـ
(یوری بعد از اینکه به جیسون مشت زد محکم دست ا. ت رو کشید و رفتن تو ماشین و ا. ت گفت)
ـ
ـ
ـ
ا. ت: ببخشید یوری، من واقعا نمیخواستم..
ـ
ـ
ـ
یوری: اره میدونم تقصیر تو نبود ولی، ما الان خیلی وقته با همیم و میشه گفت ما کاپل هستیم، ولی ما باید یه کاری کنیم که رابطمون اصلی بشه و دیگه اتفاقی نیفته، فهمیدی؟
ـ
ـ
ـ
(ا. ت نمیدونست منظور یوری چیه اما قبول کرد، کمی هم اضطراب داشت)
ـ
ـ
ـ
(ا. ت و یوری رسیدن خونه یوری و یوری به مامان و بابای ا. ت گفته بود که ا. ت امشب خونه نمیاد.)
ـ
ـ
ـ
ـ
(یوری ا. ت رو اورد داخل اتاقش و گفت:)
ـ
ـ
ـ
یوری: زودباش لباستو در بیار
ـ
ـ
ـ
ا. ت: چیی؟(با ترس)
ـ
ـ
ـ
یوری: این همون کاره باید انجامش بدی!
ـ
ـ
ـ
ا. ت: بـ.. باشه
ـ
ـ
ـ
(ا. ت لباساش رو دراورد و یوری هم لباساش رو دراورد)
ـ
ـ
ـ
(یوری ا. ت رو به حالت رو شکم خوابوند رو تخت و کی*رش رو کرد دا*خل ا. ت و صدای آه و ناله ی ا. ت بلند شد، توی همون حالت که یوری داشت به ا. ت، تل*مبه میزد بهش میگفت:)
ـ
ـ
ـ
یوری: آروم باش، الان تموم میشه.
ـ
ـ
ـ
ا. ت: آه خیلی درد داره یوریی
ـ
ـ
ـ
(یوری بعد کلی تل*مبه زدن به ا.ت، کی*رش رو از ا. ت درمیاره و میره نفسی تازه کنه و ا.ت بهش گفت:)
ـ
ـ
ـ
ا. ت: تموم شد؟
ـ
ـ
ـ
یوری: تموم شد؟ تازه راند اول بود تا صبح کار داریم عشقم.
ـ
ـ
ـ
(ا. ت که ترسیده بود و خیلی دردش اومده بود جیغ زد و یوری گفت:)
ـ
ـ
ـ
یوری: ششش اروم باش
ـ
ـ
ـ
(بعد یوری اومد و کی*رش رو کرد داخل دهن ا. ت و ا. ت کی*رشو خورد)
ـ
ـ
ـ
(بعدش هم، راند راند ادامه دادن و تموم شد. و اونها بعد چند ماه نامزد هم شدن.)
ـ
ـ
ـ
ـ
(پایان این فیک امیدوارم دوسش داشته باشین و برای اینکه فیک های بیشتری بذارم حمایت کنید)
دیدگاه ها (۱۰)

«درود» «فیکی که دوست دارید بذارم رو بگید.» «یا نوع فیکی که د...

«نــظــم پــیـج»«منتظر فیک بعدی، باشین.» ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌...

«مثلث عشقی» «پارت چهارم» ـــ(ا.ت میرسه خونه) ـــا.ت: سلام؟؟ ...

«مثلث عشقی» «پارت سوم» ـــ(ا.ت صبح روی تخت یوری از خواب بیدا...

فیک مافیای سیاه من part 8

love Between the Tides³⁷ا/ت: برای دوست دخترت خریدی؟ تهیونگ: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط