به قصر برگشتن و تهیونگ دوباره داشت گریه میکرد و محکم جونگمین رو تو ...
ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ³²
به قصر برگشتن و تهیونگ دوباره داشت گریه میکرد و محکم جونگمین رو تو بغلش فشار میداد.
-اروم باش ته جونگمین له شد!
-من نمیخواستم بندازمت پایین جونگمینیی
جونگمین فقط داشت تهیونگ رو توی حلقش فرو میکرد و با لثه های نرمش گاز میگرفت.
جونگکوک کمر تهیونگ رو مالید.
-تهیونگ اون قضیه دیگه تموم شد باشه؟ سوء تفاهم بود دیگه
-یعنی باور کردی؟
-معلومه! تا حالا دیدی که باورت نکنم؟
تهیونگ بوسه محکمی رو گونه تپل جونگمین زد و با خنده دستش رو از توی دهنش بیرون کشید.
-من که خوردنی نیستم! چرا شماها هی میخواین من رو بخورین؟ تو از بابات یاد گرفتی؟
-فقط من حق دارم بخورمت اونم چون مزه عسل میدی
و گردن عسلی رنگش رو مکید.
-کوکی بد! نینی یاد میگیره!
-نینی هنوز خیلی کوچیکه که یاد بگیره پس بیا از فرصت استفاده کنیم
جونگمین رو روی زمین گذاشت و اسباب بازی ای دستش داد و تهیونگ رو براید استایل بغل کرد.
-هی!! نه!!
روی تخت انداختش و روش خیمه زد و گردنش رو به دندون گرفت.
-کوکیی اگه...نینی یاد بگیره چی
-گفتم که نینیمون هنوز کوچیکه
∆∆هشدار اسمات∆∆
و محکم تر مکید و ناله تهیونگ رو در اورد.
تهیونگ به لباس جونگکوک چنگ زد و جونگکوک بی وقفه درش اورد و نمایی از پوست رنگ پریده و بدن عضله ایش برای چشم های تهیونگ گذاشت.
دست هاش بدن عضله ایش رو لمس میکردن و انگشت هاش با نیپل های شکلاتی رنگش ور میرفتن.
جونگکوک از گردنش دل کند و لباس های تهیونگ رو در اورد.
لب های تشنه اش رو به نیپل های صورتیش رسوند و مکید.
-عاااح کوکییییی
-هومممم
خیس می مکید و صدای مکیدنش تو اتاق پیچیده بود.
تهیونگ سرخ شده بود و هرچی بیشتر میشنید بیشتر سرخ میشد.
رد ناخن هاش روی کمر و کتف جونگکوک میموند...
انگشت هاش راهشون رو به سمت سوراخش پیدا کردن.
با صدا می مکید و با صدا انگشت هاش رو توش تکون میداد.
-کوکیییییی!
-هممم؟
-ا-انقد عاح ص-صدا در نیار
محکمتر و خیس تر انجامشون داد و صدای بیشتری تولید کرد و با دست دیگه اش کمرش رو گرفت که...
∆∆پایان اسمات∆∆
ناگهان صدای گریه جونگمین اومد ولی دور بود.
سر هردوشون سمت در برگشت و با دیدن جای خالی جونگمین با سریعترین حالت یه چیزی پوشیدن و سمت در دویدن.
-جونگمین!!!
~~~~~~~
اینم پارت دومی
دوتاش لایک و کامنت بالا باشه لطفاا
چون خیلی گفته بودین شرطا زیاده این سری شرط نمیزارم ولی حمایت کم نشه تا زود بزارممم🪽✨
راستی ۴۰۰ تایی شدنمون مبارکککککک😭
به قصر برگشتن و تهیونگ دوباره داشت گریه میکرد و محکم جونگمین رو تو بغلش فشار میداد.
-اروم باش ته جونگمین له شد!
-من نمیخواستم بندازمت پایین جونگمینیی
جونگمین فقط داشت تهیونگ رو توی حلقش فرو میکرد و با لثه های نرمش گاز میگرفت.
جونگکوک کمر تهیونگ رو مالید.
-تهیونگ اون قضیه دیگه تموم شد باشه؟ سوء تفاهم بود دیگه
-یعنی باور کردی؟
-معلومه! تا حالا دیدی که باورت نکنم؟
تهیونگ بوسه محکمی رو گونه تپل جونگمین زد و با خنده دستش رو از توی دهنش بیرون کشید.
-من که خوردنی نیستم! چرا شماها هی میخواین من رو بخورین؟ تو از بابات یاد گرفتی؟
-فقط من حق دارم بخورمت اونم چون مزه عسل میدی
و گردن عسلی رنگش رو مکید.
-کوکی بد! نینی یاد میگیره!
-نینی هنوز خیلی کوچیکه که یاد بگیره پس بیا از فرصت استفاده کنیم
جونگمین رو روی زمین گذاشت و اسباب بازی ای دستش داد و تهیونگ رو براید استایل بغل کرد.
-هی!! نه!!
روی تخت انداختش و روش خیمه زد و گردنش رو به دندون گرفت.
-کوکیی اگه...نینی یاد بگیره چی
-گفتم که نینیمون هنوز کوچیکه
∆∆هشدار اسمات∆∆
و محکم تر مکید و ناله تهیونگ رو در اورد.
تهیونگ به لباس جونگکوک چنگ زد و جونگکوک بی وقفه درش اورد و نمایی از پوست رنگ پریده و بدن عضله ایش برای چشم های تهیونگ گذاشت.
دست هاش بدن عضله ایش رو لمس میکردن و انگشت هاش با نیپل های شکلاتی رنگش ور میرفتن.
جونگکوک از گردنش دل کند و لباس های تهیونگ رو در اورد.
لب های تشنه اش رو به نیپل های صورتیش رسوند و مکید.
-عاااح کوکییییی
-هومممم
خیس می مکید و صدای مکیدنش تو اتاق پیچیده بود.
تهیونگ سرخ شده بود و هرچی بیشتر میشنید بیشتر سرخ میشد.
رد ناخن هاش روی کمر و کتف جونگکوک میموند...
انگشت هاش راهشون رو به سمت سوراخش پیدا کردن.
با صدا می مکید و با صدا انگشت هاش رو توش تکون میداد.
-کوکیییییی!
-هممم؟
-ا-انقد عاح ص-صدا در نیار
محکمتر و خیس تر انجامشون داد و صدای بیشتری تولید کرد و با دست دیگه اش کمرش رو گرفت که...
∆∆پایان اسمات∆∆
ناگهان صدای گریه جونگمین اومد ولی دور بود.
سر هردوشون سمت در برگشت و با دیدن جای خالی جونگمین با سریعترین حالت یه چیزی پوشیدن و سمت در دویدن.
-جونگمین!!!
~~~~~~~
اینم پارت دومی
دوتاش لایک و کامنت بالا باشه لطفاا
چون خیلی گفته بودین شرطا زیاده این سری شرط نمیزارم ولی حمایت کم نشه تا زود بزارممم🪽✨
راستی ۴۰۰ تایی شدنمون مبارکککککک😭
- ۸.۰k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط