{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کل خاندانمون نشسته بودن. داییم بهم گفت :تو خیلی دلقکی، با

کل خاندانمون نشسته بودن. داییم بهم گفت :تو خیلی دلقکی، باید بجای میمون، تو رو میفرستادند فضا،

منم یکم اندیشه کردم و گفتم :حلال زاده به داییش میره!

یه سکوته خاصی همجا رو گرفت اون لحظه!!!
دیدگاه ها (۷)

مهمونی خطرناکپارت=7ویو ات:بعد از اینکه کوک بهم توضیح داد یکم...

نشستم دوباره نگا کردم قسمت آخر و تو هارد داشتیم مامانم گفت چ...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

P²⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: نهو بعد از اینکه همه چیو...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p13دستام رو گذاشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط