{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن چنان محوه رخ یارشدم غرق چشمان سیاهش گشتم شیوایی چشمان

آن چنان محوه رخ یارشدم غرق چشمان سیاهش گشتم شیوایی چشمان روخش محوم کرد
مجنون شدم غرق نگاهش شدم،،،،،
دیدگاه ها (۱)

..

باتو باتو اگه باشم وحشت ازموردن ندارملحظهام پر میشه ازتو وقت...

قصه ازکجاشروع شد ازگل و باغ و ستارهازصدای مهربون تو یه سلام ...

خدایامن چه سازمچه سازم خسته ی راه درازم نه فرهادم که مورد از...

تلخ‌ترین قسمتِ رفتنِ آدم‌ها، رفتنشان نیست؛این است که گاهی می...

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

ای خنده ات از هر چه چشمه بی ریاترگیسوی تو از بید مجنون هم ره...

ترسم که بمیرم وَ نبیبنم رخ ماهش یا اینکه بمانم بخورم حسرت و ...

داستان عاشقانه جدید

سلام بریم شروع رمان؟فصل اول:پیش از آن‌که خاکستر شویمپارت ۱: ...

پارت ۳: بازیِ قدرت و جذابیتاسلاید دوم لباس لیهادرب‌های تالار...

پارت ۲۰ چند روز از آن شب بارانی گذشته بود.رابطه‌ی من و تهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط