خاک هرشب دعا کرد
خاک هرشب دعا کرد
از ته دل خدا را صدا کرد
خدا تکه ای از خاک را برداشت
اسمان را در ان کاشت
خاک را توی دستش ورز داد
روح خود را به او قرض داد
خاک توی دست خدا نورشد
پر گرفت از زمین دور شد
راستی من همان خاک خوشبختم
من همان نورم
پس چرا گاهی از خدا دورم؟؟؟
از ته دل خدا را صدا کرد
خدا تکه ای از خاک را برداشت
اسمان را در ان کاشت
خاک را توی دستش ورز داد
روح خود را به او قرض داد
خاک توی دست خدا نورشد
پر گرفت از زمین دور شد
راستی من همان خاک خوشبختم
من همان نورم
پس چرا گاهی از خدا دورم؟؟؟
- ۱.۴k
- ۲۳ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط