Part51

Part 51

☆تهیونگ یه عمارت جدا گونه داشت پدر و مادرش خبر داشتن پس حالا میگین چرا نرفتند خونه تهیونگ وقتی از آمریکا اومدند چون مامان ات نگهشون داشت برای ۲ هفته دیگه توی این ۲هفته پدر و مادر تهیونگ خونه جداگونشونو خریده بودند که نخوان همش تو خونه تهیونگ باشن ☆



ات :اما ا..اگه مامانم اجازه نده( بغض)



تهیونگ: چرا اجازه نده مامانت میدونه که ماهم ديگه رو دوست داریم بیا بریم من خودم بهش میگم


ات :نههه یه موقع با دمپایی میوفته دنبالم

تهیونگ: نترس (خنده )


تهیونگ و ات رفتن پایین



تهیونگ: سلام خاله جونه قشنگمممممم



م.ا :سلام پسرم خوبی


تهیونگ: بله که خوبم چرا بد باشم خاله ی قشنگم


م.ا: تو یچیزی میخوای از من که داری اینجوری میکنی بگو ببینم چی میخوای


تهیونگ :خبب اتو میخوام


م.ا: جانممم


تهیونگ: خالههه جونم لطفاااا فقط ۲هفته



م.ا :۲هفتههههه عمرنننن


پ.ا: ولشون کن عزیزم اینا جوونن بزا برن به کارشون برسن پسرم ات رو ببر اما مراقبش باش



م.ا :هعییی چیکار کنم باش ببرش اما اگه به گوشم بخوره قبل ازدواج دست به اون کارا بزنید خودتون میدونید


تهیونگ: خب خاله کانن... (که ات جلو دهن تهیونگ رو میگیره )



ات: چشم مامان قشنگم ما بریم دیگه
دیدگاه ها (۵۵)

Part52

Pat53

Part50

Part49

love Between the Tides²⁹م: تو خونه ی ما براش نامه نوشته بودی...

love Between the Tides³⁸یک هفته بعد تهیونگرفتم کلاس تهیونگ:س...

love Between the Tides²²این پارت حذف شده بودتهیونگ: الان کجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط