{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 12・⁠]⁠ᕗ

نزدیکهای ظهر بود و با لکسی تو شهر قدم میزدم شهر خیلی شلوغ بود. تصمیم گرفتم سری به گریس بزنم. رفتم سمت خونه اش. 
خوشبختانه تو باغشون هیچ کس نبود 
در رو زدم که با کلی احترام در رو به روم باز کردن و 
راهنماییم کردن داخل 
با گریس خیلی جور بودم. مخصوصا اینکه حتی خانواده اش هم نمیدونستن اشرافی ام.. فقط خودش میدونست و واسه همین اینجا راحت بودم و از همه چیز براش میگفتم هوا خیلی خوب بود و پیشنهاد دادم بریم بیرون قدم بزنیم. دوتایی توی باغ راه افتادم و گریس تند تند درباره خواستگارها و اتفاقات بامزه اش حرف میزد. 
برگشتم زل زدم بهش و عقب عقب حرکت کردم. عاشق پسرخونده پدرش شده بود ولی جرءت نداشت بروزش بده نه به پسره و نه به هیچ کس دیگه.. فقط من میدونستم. 
یه جورایی میترسید پسره پسش بزنه. 
همش از پسره برام میگفت 
با لبخند برگشتم که از نزدیکی شخص روبروم هینی از دهنم خارج شد. 
سریع یه قدم عقب برداشتم. 
مردی روبروم بود و نزدیک بود برم تو شکمش که چشمای 
سبز و موهای بور آشنایی داشت. 
مرد : ووه شما... اینجاا 
چشمام رو تنگ کردم و جدی و متفکر نگاش کردم که شاید یادم بیاد کیه. 
گریس با شوق و ذوق گفت: الوین. اینجا چیکار میکنی؟ الوين.. اوه الوين. اوا الوين.. يادم اومد.. اون پسره..چند روز پیش توی بازار خورده بودم بهش.. بچه پروعه جدیتم رو حفظ کردم. 
الوین کمی سر کج کرد و سرتا پام رو از نظر گذروند. 
گریس‌ : شماها هم دیگه رو میشناسین؟ 
جدی گفتم : نه دقیقا .. 
لبخند ریزی روی لبای الوین اومد. 
گریس  : پس معرفی میکنم.. الوین پسر خونده پدرم..الوین 
ایشون هم دوست من..كريستينا ... 
خودم بارها بهش گفته بودم نگه پرنسسم و خوشحال بودم 
که الانم نگفت. پس 
طحفه ای که گریس عاشقش شده بود این بود. بد نبود... 
الوين : دوشیزه کریستیناا.. باید اعتراف کنم اون روز که توی بازار دیدمتون فک نمیکردم دوست گریس باشین وگرنه برخورد بهتری از خودم نشون میدادم. 
- فک نکنم چندان فرقی هم بکنه بی ادب بی ادبه..چه 
دوست گریس باشم چه نباشم
لبخند گشادی زد که سعی کرد کنترلش کنه و مغرورانه گفت: اوه اوه. پس حسابی دلخورین 
با تحقیر گفتم : دلخور؟ چرا دلخور باشم؟ 
الوين : قبول دارم. رفتارم اصلا مودبانه نبود...متاسفم.. 
گریس : چرا ؟ مگه چیکار کردی؟
دیدگاه ها (۶)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 13・⁠]⁠ᕗجوابش رو ندادیم  الوي...

ادامه پارت 11سريع اخم کردم و کلاه شنلم رو روی سرم کشیدم و گف...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 11・⁠]⁠ᕗبا خشم و غیض بهش زل ز...

عشقی مبتلا به مرگ پارت2

جادویی عشق part 25لباسي که کنارم گذاشته بودن رو بلند کردم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط