{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوار تاکسی شدم، کنارم یکی بود که دستش مرغ و روغن بود

سوار تاکسی شدم، کنارم یکی بود که دستش مرغ و روغن بود
خلاصه بدجور جا تنگ شده بود
گفتم: سبد کالاست؟
گفت: آره
گفتم:ربش کو
گفت: مگه ربم بود
گفتم: مگه خبر نداری
هیچی دیگه یارو پیاده شد رفت دنبال رب
خدایا منو ببخش
خودت دیدی جا تنگ بود!
دیدگاه ها (۴)

پووووف.بچه ها ب نظرتون از ویس برم یا بمونم؟

هیچی

دلم از عشق سهم کمی داشت.برایت دوست داشتن عالمی داشت

اوهوم

عاشقم باش Part 53

اسیر مافیاپارت ⁵ویو مین یونگیتلفنم‌رو جواب دادم بهم خبر دادن...

زندگی جدید p2ویو انیا پاشدم رفتم حمام اومدم و مو هامو خوشک ک...

پارت آخر «حسود کوچولوی جذابم» 🍓🎀🌒ویو لناماشین رو جلوی خونه پ...

#in_your_eyes part_8۸ویو کایلاچند روز گذشته بودهمه چیز کم‌کم...

پارت ۲گفتم :مشکل مالی دارم.یکی از پسرا که فهمیدم توی اون گرو...

KIM V

I can be myself with himPart⁹⁵شب شده بود و پسرا توی هال نشست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط