سوار تاکسی شدم، کنارم یکی بود که دستش مرغ و روغن بود
سوار تاکسی شدم، کنارم یکی بود که دستش مرغ و روغن بود
خلاصه بدجور جا تنگ شده بود
گفتم: سبد کالاست؟
گفت: آره
گفتم:ربش کو
گفت: مگه ربم بود
گفتم: مگه خبر نداری
هیچی دیگه یارو پیاده شد رفت دنبال رب
خدایا منو ببخش
خودت دیدی جا تنگ بود!
خلاصه بدجور جا تنگ شده بود
گفتم: سبد کالاست؟
گفت: آره
گفتم:ربش کو
گفت: مگه ربم بود
گفتم: مگه خبر نداری
هیچی دیگه یارو پیاده شد رفت دنبال رب
خدایا منو ببخش
خودت دیدی جا تنگ بود!
- ۶۱۷
- ۲۷ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط