{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

loveingorhateing

#loveing_or_hateing
#Part22




گفتم
+خب چی درست کنیم؟
با تردید گفت
_یه غذای متفاوت درست کنیم؟
+بیا غذای ایرانی درست کنیم
_مث چی؟
+قورمه سبزی[ایش دلم قورمه سبزی خواست]
_میدونی چجوری باید درست کنیم؟
+اره
بعد از اینکه مواد لازم رو بهش گفتم گفت
_خوبه ولی بعضی چیزا کمه مث لیمو و سبزی
+خب برو بخر منتظر چی ای؟؟تو برو اونا رو بخر منم برنج رو اینارو بزارم
_چشم
فلش بک به بعد از درست کردن غذا*
_شبیه چمنه!
+بیا یکم ازش تست کن!
_چشم
بعد از یه قاشق خوردن گفت
_اومممممم چقد خوشمزست!توروخدا بزار یکم دیگه بخورمممم
+نه نمیشه اول بریم سفره بچینیم بعد
_هوففففففففففففف باشه
بعد از اینکه سفره رو چیدیم بقیه اومدن و شروع کردیم به غذا خوردن که شوگا گفت
_کی این غذا رو درست کرده؟خیلی خوشمزست!
جیهوپ هم گفت
_خوشمزه ترین غذایی هستش که تا حالا تو عمرم خوردم
جیمین هم گفت
_حاضرم تا آخر عمرم این غذا رو بخورم
جیهون گفت
_کیم نکنه تو درستش کردی؟
گفتم
+اره من و آیان باهم درست کردم معلومه که از غذا های ایرانی خوشتون میاد
سولی گفت
_واییییییییییی دختر تو زن زندگی‌ای!
گفتم
+فک میکنی پس چرا این همه آدم روم کراش میزنن؟؟
جئون گفت
_مثلا کی روت کراش زده؟
گفتم
+به تو چه مرتیکه؟
آیان گفت
_نونا آروم باش
جئون گفت
_اینو یادم رف بهت بگم کیم داداش هاتم قراره بیاد
بغض کردم که آیان گفت
_کیم خوبی؟؟
لبخندی زدمو گفتم
+اره اره نگرانم نباش
جئون گفت
_قراره هر کسی با ماشین جدا گانه با پارتنرش بره
گفتم
+من با توعه پلشت تنها نمیام
جئون گفت
_مجبوری!
ایشی نثارش کردم و غذام رو خوردم بعد از تموم شدن غذا رفتم اتاقم و خوابیدم
ساعت پنج از خواب نازنینم بیدار شدم و رفتم دستشویی بعد از اینکه کارم رو انجام دادم اومدم بیرون و موهام رو شونه کردم
از اتاق خارج شدم و به سمت اتاق آیان حرکت کردم
بعد از اینکه در زدم و اون گفت بیا تو رفتم تو اتاقش و پریدم بغلش(عاقا این دوتا رو شیپ نکنین)
_چیشده کوچولو؟؟
+فعلا که تو از من کوچولو تری!
_باشه کوچولو
+ایششششش
+گرسنمه
_بیا منو بخور!
+دلقک
_میخوای برات کیمچی و سوشی سفارش بدم؟
+اسهال در کمین است ولی گرسنمه اره سفارش بده
_چشم
گوشیش رو ورداشت و سفارش داد
بعد از ده دقیقه غذا رسید و رفتم غذا رو تحویل گرفتم
بهبه عجب بوی خوبی!
شروع کردم به خوردن و بعد از تموم شدن غذا رفتم از آیان تشکر کردم و لپش رو بوسیدم
ساعت ۶ و نیم شده بود لباس هام رو پوشیدم و به آیان گفتم بیاد آرایشم کنه
بعد از اینکه آرایشم تموم شد دیدم یا ابوالفضل ساعت ۷ و نیمه!
بدو بدو از پله ها رفتم پایین که پام پیچ خورد و افتادم بغل یکی
_هوی کوچولو مواظب باش میمیری میمونی دستم!
اره درسته تو بغل جئون فرود اومده بودم
خودمو ازش جدا کردمو گفتم
+یعنی با سر می‌افتادم زمین و تو بغل تو نمی افتادم
بعد از اینکه چشم غره ای نثارش کردم رفتم تو ماشین نشستم که جئون دهن باز کرد و گفت






منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا




خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
دیدگاه ها (۰)

#loveing_or_hateing #Part23_ببین اونجا با هیچ پسری به جز داد...

#loveing_or_hateing #Part24_خب نظر نداری بشینی؟چشم غره ای نث...

#loveing_or_hateing #Part21منو گذاشت زمین و از سرتا پام بهم ...

#loveing_or_hateing #Part20_امممم خیلی خوشمزست!با تمام قدرتم...

#loveing_or_hateing #Part32ویو ا.ت صبح بیدار شدمو رفتم دستشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط