loveingorhateing
#loveing_or_hateing
#Part23
_ببین اونجا با هیچ پسری به جز داداش هات گرم نمیگیری به هر دختری هم که اونجا باهاش اشنا میشی هم اعتماد نمیکنی
چشم غره ای نثارش کردم و گفتم
+اینا رو که خودمم میدونم محض احتیاط منم اینو میگم تو هم نزار دخترا نزدیکت بشن
پوزخندی زد و گفت
_چرا؟نکنه عاشقم شدی؟؟
قهقهه ای زدم
+من بیام عاشق تو بشم؟هرگز فقط اینو گفتم که آویزون گوشات کنی نمیخوام وقتی یه دختر بهت نزدیک شد منو بی ناموس خطاب کنن همین!
پوزخندش محو شد و باشه ای گفت
وقتی رسیدیم خودش اول پیاده شد و اومد در رو برام باز کرد و دستم رو گرفت و منو بلند کرد
+عوو از این جنتلمن بازی ها هم بلدی؟؟
_معلومه من همیشه جنتلمن بودم
+اره جون عمهات!
_فقط نخواستم این روی جنتلمنم رو بهت نشون بدم
چون خواستم یکم باهاش لاس بزنم گفتم
+گل که پشت و رو نداره!
لبخند خرگوشی زد و گفت
_انتظار نداشتم لاس زدن هم بلد باشی لیدی کیم!
ایشی گفتم و دستم رو دور دستش حلقه کردم و باهم به سمت اون عمارت که نه بهتر بگم کاخ حرکت کردیم
پشمام اینجا چقد مهمون زیادههههه الان من داداش هام رو از کدوم قبرستونی پیدا کنم
+تهیونگ کجاست؟
بهم نگاه کرد و گفت
_مث اون بچه هایی میمونی که انگار به خاطر یه دلیل اومدن!
+هر هر هر خندیدیم دلقک!
پوزخندی نثارم کردو باهم سمت یه میزی رفتیم
بعد چن مین یه مردی اومد سمت میزمون که جئون اخم هاش رفت تو هم
اون مرده که اومد بود سمت میزمون گفت
_بهبه جئون!میبینم که یه دوس دختر برا خودت پیدا کردی اونم کی؟کیم ا.ت هه میدونی اگه کیم تهیونگ بیاد و ببینه به چهار قسمت تقسیمت میکنه؟ولی خب سلیقهات تو انتخاب پارتنر همچین بد هم نیس!مطمئن باش کیم رو مال خودم میکنم
من بدون زره ای فکر کردن زبون باز کردم و گفتم
+س/یکتیر باباااا
همون مرده باز گفت
_عاووو چقد هم بی ادب مشکلی نیس خودم رامت میکنم بیبی گرل!
این بار جئون دهن باز کردو گفت
_خفه شو یونجون!این پارتنر منه حتی قراره باهم ازدواج هم بکنیم اون فقط عاشق منه و به من وفادار میمونه تمام!
پس این همون یونجون عوضیه!
یونجون گفت
_هه بهتره به پشتتون هم نگاه کنی!
که یه صدای آشنایی شنیدم که گفت
_از همه چیز خبر دارم ناسلامتی خواهرمه!
تهیونگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
یونجون گفت
_خب به ک/یرم
این بار من دهن باز کردم و گفتم
+حداقل بزار یه دو سانتی بشه بعد ازش مایع بزاری!
از قیافه جئون و داداشم معلوم بود که به زور داشتن جلو خندهشون رو میگرفتن که یونجون با صورت قرمز رفت به بقیه مهمونا سلام و احوالپرسی کنه
که سه تایی پخی زدیم زیر خنده و تهیونگ گفت
_ا.ت تو هنوزم تغییر نکردی یه جوابی دادی که من حتی کل عمرمم مینشستم در موردش گریه میکردم
تهیونگ رو بغل کردم و بهش گفتم
+دلم برات تنگ شده بود داداشی!
تهیونگ هم متقابلا بغلم کردو سرم رو بوسید
_آبجی نمیدونی که چقد دل تنگت بودم
+مگه آدرس عمارت جئون رو نداشتی؟حداقل میومدی بهم سر میزدی!
ولی باچیزی که تهیونگ گفت انگار دنیا رو سرم خراب شد
_نامجون تصادف کرده بود به همین دلیل از اون داشتم مراقبت میکردم
+چی؟چیییی؟الان خوبه؟؟
_اره الان حالش خوبه ولی تو خونه خوابیده و قرار نیس بیاد اینجا
نفس راحتی کشیدم و گفتم
+باشه خوبه ببینم جین اینجاست؟؟
که تهیونگ گفت
_نه اونم مونده خونه که از نامجون مراقبت کنه
+باشه ولی من بازم ازت دل خورم قراره چن روز بعد بیام خونه و یکم اونجا بمونم دلم برا همتون تنگ شده حتی دلم برا آجوما هم تنگ شده
که تهیونگ گفت
_درکت میکنم باشه چن روز بعد حتما بیا منتظرتم
چشمی گفتم که تهیونگ رفت اون سر دنیا نشست هعی چرا نیومده کنار ما بشینه؟شاید پارتنر فیکش اونجاست نمیدونم
که جئون دهن باز کردو گفت
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
#Part23
_ببین اونجا با هیچ پسری به جز داداش هات گرم نمیگیری به هر دختری هم که اونجا باهاش اشنا میشی هم اعتماد نمیکنی
چشم غره ای نثارش کردم و گفتم
+اینا رو که خودمم میدونم محض احتیاط منم اینو میگم تو هم نزار دخترا نزدیکت بشن
پوزخندی زد و گفت
_چرا؟نکنه عاشقم شدی؟؟
قهقهه ای زدم
+من بیام عاشق تو بشم؟هرگز فقط اینو گفتم که آویزون گوشات کنی نمیخوام وقتی یه دختر بهت نزدیک شد منو بی ناموس خطاب کنن همین!
پوزخندش محو شد و باشه ای گفت
وقتی رسیدیم خودش اول پیاده شد و اومد در رو برام باز کرد و دستم رو گرفت و منو بلند کرد
+عوو از این جنتلمن بازی ها هم بلدی؟؟
_معلومه من همیشه جنتلمن بودم
+اره جون عمهات!
_فقط نخواستم این روی جنتلمنم رو بهت نشون بدم
چون خواستم یکم باهاش لاس بزنم گفتم
+گل که پشت و رو نداره!
لبخند خرگوشی زد و گفت
_انتظار نداشتم لاس زدن هم بلد باشی لیدی کیم!
ایشی گفتم و دستم رو دور دستش حلقه کردم و باهم به سمت اون عمارت که نه بهتر بگم کاخ حرکت کردیم
پشمام اینجا چقد مهمون زیادههههه الان من داداش هام رو از کدوم قبرستونی پیدا کنم
+تهیونگ کجاست؟
بهم نگاه کرد و گفت
_مث اون بچه هایی میمونی که انگار به خاطر یه دلیل اومدن!
+هر هر هر خندیدیم دلقک!
پوزخندی نثارم کردو باهم سمت یه میزی رفتیم
بعد چن مین یه مردی اومد سمت میزمون که جئون اخم هاش رفت تو هم
اون مرده که اومد بود سمت میزمون گفت
_بهبه جئون!میبینم که یه دوس دختر برا خودت پیدا کردی اونم کی؟کیم ا.ت هه میدونی اگه کیم تهیونگ بیاد و ببینه به چهار قسمت تقسیمت میکنه؟ولی خب سلیقهات تو انتخاب پارتنر همچین بد هم نیس!مطمئن باش کیم رو مال خودم میکنم
من بدون زره ای فکر کردن زبون باز کردم و گفتم
+س/یکتیر باباااا
همون مرده باز گفت
_عاووو چقد هم بی ادب مشکلی نیس خودم رامت میکنم بیبی گرل!
این بار جئون دهن باز کردو گفت
_خفه شو یونجون!این پارتنر منه حتی قراره باهم ازدواج هم بکنیم اون فقط عاشق منه و به من وفادار میمونه تمام!
پس این همون یونجون عوضیه!
یونجون گفت
_هه بهتره به پشتتون هم نگاه کنی!
که یه صدای آشنایی شنیدم که گفت
_از همه چیز خبر دارم ناسلامتی خواهرمه!
تهیونگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ
یونجون گفت
_خب به ک/یرم
این بار من دهن باز کردم و گفتم
+حداقل بزار یه دو سانتی بشه بعد ازش مایع بزاری!
از قیافه جئون و داداشم معلوم بود که به زور داشتن جلو خندهشون رو میگرفتن که یونجون با صورت قرمز رفت به بقیه مهمونا سلام و احوالپرسی کنه
که سه تایی پخی زدیم زیر خنده و تهیونگ گفت
_ا.ت تو هنوزم تغییر نکردی یه جوابی دادی که من حتی کل عمرمم مینشستم در موردش گریه میکردم
تهیونگ رو بغل کردم و بهش گفتم
+دلم برات تنگ شده بود داداشی!
تهیونگ هم متقابلا بغلم کردو سرم رو بوسید
_آبجی نمیدونی که چقد دل تنگت بودم
+مگه آدرس عمارت جئون رو نداشتی؟حداقل میومدی بهم سر میزدی!
ولی باچیزی که تهیونگ گفت انگار دنیا رو سرم خراب شد
_نامجون تصادف کرده بود به همین دلیل از اون داشتم مراقبت میکردم
+چی؟چیییی؟الان خوبه؟؟
_اره الان حالش خوبه ولی تو خونه خوابیده و قرار نیس بیاد اینجا
نفس راحتی کشیدم و گفتم
+باشه خوبه ببینم جین اینجاست؟؟
که تهیونگ گفت
_نه اونم مونده خونه که از نامجون مراقبت کنه
+باشه ولی من بازم ازت دل خورم قراره چن روز بعد بیام خونه و یکم اونجا بمونم دلم برا همتون تنگ شده حتی دلم برا آجوما هم تنگ شده
که تهیونگ گفت
_درکت میکنم باشه چن روز بعد حتما بیا منتظرتم
چشمی گفتم که تهیونگ رفت اون سر دنیا نشست هعی چرا نیومده کنار ما بشینه؟شاید پارتنر فیکش اونجاست نمیدونم
که جئون دهن باز کردو گفت
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
- ۴.۸k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط