{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم p

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p⁵ »
‌‌‌
لیلیا : وقتی توی حالت اِلف هستم نمیتونم از اون مهارتم استفاده کنم
ایزوکو : چه جالب اونوقت چرا؟
لیلیا : باعث میشه کند بشم و بهم فشار بیاد چون یه جورایی کوسه ی آفرینش‌ من از چربی بدنم تغذیه میکنه و هروقت که ازش استفاده میکنم بدنم چربی سوزی میکنه و اگه بخوام وقتی توی حالت الف هستم ازش استفاده کنم بهم فشار میاد
ایزوکو : چه جالب تقریبا مثل کوسه ی مومو میمونه با این تفاوت که اون جسم خلق میکنه
لیلیا : درسته
ایزوکو : خب خانم یه سوال دیگه شما چند کیلو هستین؟
لیلیا : 55
باکوگو با شنیدن وزن لیلیا پوزخندی زد و شوتو سریع زد به شونه‌اش
همینطور که داشتن‌ وارد آژانس‌ میشدن هاکس پشت سر لیلیا ظاهر شد و دستشو دور شونه لیلیا انداخت‌
هاکس : الان دقیقا شبیه دختر شاه پریون شدی
لیلیا عینکشو‌ درست کرد و گفت : نبودم؟
هاکس تک خنده ای کرد و ادامه داد : بودن بودی ها ولی الان بیشتر
لیلیا : عجبا
باکوگو در گوش شوتو و ایزوکو زمزمه کرد : این دوتا خیلی لاس نمیزنن؟
شوتو با خونسردی گفت : نه نه لیلیا‌ یکی دیگرو دوست داره اینطوری نباید برداشت کرد
ایزوکو که کنجکاو شد‌ پرسید : کی میتونه باشه؟
شوتو سرشو پایین انداخت و گفت : یکی که دیگه نیست ( اشاره به تویا )
ایزوکو و باکوگو که متوجه نشده بودن بیخیال ماجرا شدن و رفتن سمت رختکن تا لباس هاشونو عوض کنن
بعد رفتن اون سه تا هاکس و لیلیا‌ رفتن روی صندلی نشستن‌ که هاکس گفت : امشب میای خونه سخت بنیاد ؟
لیلیا : آره دلم برای ناتسوئو‌ و فویومی تنگ شده
هاکس : خب چطوره باهم بریم؟
لیلیا : قبوله‌ ، خب من فکر کنم باید برم خونه هاکس شب ساعت ۶ بیا دنبالم باشه؟
هاکس : باشه خداحافظ‌ دخترجون
بعد از خداحافظی هاکس لیلیا با سرعت از آژانس‌ خارج شد و سوار ماشینش‌ شد و استارت زد و شروع به رانندگی کردن کرد .
هنوز فکرش مشغول تویا و دابی بود ، اینکه اصلا چرا باید دابی احساساتی‌ باشه و کمی هم پشیمون بود که چرا همونجا کارشو یه سره نکرد و دابی رو تحویل پلیس نداد ، انگار که قلبش واقعا نمی‌خواست اینکارو کنه‌ ‌.
بعد از رسیدن لیلیا‌ سریعا رفت توی خونه اش و به سمت حموم رفت‌ و لباس هاشو در آورد و دوش گرفت‌ .

از زبان دابی :
سریعا اونجارو ترک‌ کردم و با بغض به سمت مخفیگاه رفتم که دیدم جز شیگاراکی کسی نیستش و همه رفتن ، پس رفتم پیشش و نشستم طبق معمول کلاه هودیش روی سرش بود و به یک گوشه خیره شده بود .
دابی : شیگاراکی‌.. ازت کمک میخوام
شیگاراکی : چه کمکی؟
دابی : میخوام یه چیزی که برای خودمه رو پس بگیرم
شیگاراکی‌ : لیلیا؟ هه
دابی : از کجا میدونی
شیگاراکی : همه فهمیدن‌ ، اخه چطور ممکنه یه دختر که هم اندازه یه جوجه‌ هستش تورو بزنه لت و پار کنه؟ ( اشاره به نبرد قدیم )
دابی : درسته واقعا نمیتونستم‌ بهش صدمه بزنم ، به کسی نگو باشه؟
شیگاراکی : به کسی نمیگم اما خودتم میدونی که دختر شاه پریون هرگز عاشق سربازش قرار نیست باشه
دابی : اره اما بلاخره عاشقم‌ میشه مطمئنم‌
شیگاراکی : تا شوالیه سوار بر اسب سفیدش نیومده بهتره دست به کار شی ( اشاره به هاکس )
دابی : درسته
....


#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور‌ #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#شاهین‌
دیدگاه ها (۳)

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p⁶ »‌‌‌دابی : درستهاز زبان ...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p⁷ »‌‌‌ناتسوئو‌ : تویا خیلی...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p⁴ »‌‌‌لیلیا با شنیدن هدف ب...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p³ »‌‌دابی داخل سایه ها گم ...

سمی و زیبا مثل‌ گل های لیلیوم‌ « p¹⁰ »‌‌‌‌ بی خبر از اینکه د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط