عشق اجباری
عشق اجباری
پارت ۸
ایلیا یه ذره یه دانیال نگاه کرد و گفت « داری شوخی می کنی دیگه؟؟» دانیال « قیافه ی من شبیه کسی هستش که داره شوخی می کنه😐؟؟» ایلیا «نه » دانیال« خب پس حاضر شید» رو به من گفت « تو هم وایستا تا من لباسم رو عوض کنم» مانلی«باش» یه ۱۰ دقیقه وایستادم دم در تا آقا لباسش رو عوض کنه . در اتاق باز شد یه نگاهی بهش کردم ، تیشرت جذب طوسی با شلوار زاپ دار مشکی پوشیده بود عین من .
دانیال « بسه اینقدر جذاب شدم منو خوردی تموم شدم» مانلی «نگران نباش تو با این هیکلت تموم نمیشی، چه خودش شیفته هم هستی کی گفته تو جذابی» دانیال « فک کنم عمه ی من بود داشت نگام می کرد 😁» مانلی « راستی چرا با من ست کردی ؟؟» دانیال «دوست داشتم» . تا اومدم جوابش رو بدم سانی و ایلیا اومدن سانی یه نیم تنه قرمز عین مال من پوشیده بود با شلوار جین، ایلیا هم تیشرت جذب قرمز با جین یه جلیقه ی لی هم پوشیده بود . مانلی « پای سانی چه جیگر شدی »سانی « مرسی عشقم تو که خیلی جیگر تری از من » ایلیا« بسه دیگه هی دل میدن قلوه می گیرن بدویین که دیر شد» من و سانی یه چشم غره ی حسابی بهشون رفتیم و راه افتادیم .
پارت ۸
ایلیا یه ذره یه دانیال نگاه کرد و گفت « داری شوخی می کنی دیگه؟؟» دانیال « قیافه ی من شبیه کسی هستش که داره شوخی می کنه😐؟؟» ایلیا «نه » دانیال« خب پس حاضر شید» رو به من گفت « تو هم وایستا تا من لباسم رو عوض کنم» مانلی«باش» یه ۱۰ دقیقه وایستادم دم در تا آقا لباسش رو عوض کنه . در اتاق باز شد یه نگاهی بهش کردم ، تیشرت جذب طوسی با شلوار زاپ دار مشکی پوشیده بود عین من .
دانیال « بسه اینقدر جذاب شدم منو خوردی تموم شدم» مانلی «نگران نباش تو با این هیکلت تموم نمیشی، چه خودش شیفته هم هستی کی گفته تو جذابی» دانیال « فک کنم عمه ی من بود داشت نگام می کرد 😁» مانلی « راستی چرا با من ست کردی ؟؟» دانیال «دوست داشتم» . تا اومدم جوابش رو بدم سانی و ایلیا اومدن سانی یه نیم تنه قرمز عین مال من پوشیده بود با شلوار جین، ایلیا هم تیشرت جذب قرمز با جین یه جلیقه ی لی هم پوشیده بود . مانلی « پای سانی چه جیگر شدی »سانی « مرسی عشقم تو که خیلی جیگر تری از من » ایلیا« بسه دیگه هی دل میدن قلوه می گیرن بدویین که دیر شد» من و سانی یه چشم غره ی حسابی بهشون رفتیم و راه افتادیم .
- ۱۹.۰k
- ۲۹ شهریور ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط