{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردهیزم شکنی درکناررودخانه مشغول بود که ناگهان تبرش به دا

مردهیزم شکنی درکناررودخانه مشغول بود که ناگهان تبرش به داخل آب افتاد مردناراحت شد درهمان لحظه فرشته ای از آب بیرون امد به مرد گفت چرا ناراحتی مرد قضیه رو گفت فرشته به داخل اب رفت ویه تبر مسی اورد گفت اینه مرد گفت نه فرشته رفت وبا یه تبر نقره ای برگشت گفت اینه مرد گفت نه فرشته رفت این بار بایه تبر طلایی برگشت گفت اینه مرد گفت نه فرشته رفت وخود تبر مرد اورد مرد خوشحال شد فرشته از صداقت مرد خوشش امد وهرسه تبر بهش داد چندی بعد مرد با زنش به کنار رودخانه رفتن ناگهان زنش به داخل اب افتاد مرد غمگین شد فرشته امد وعلت ناراحتی مرد رو پرسید مرد جریان براش توضیح داد فرشته رفت وبا زن شبی فرشته برگشت میخاست این بار مرد امتحان کنه گفت این همسرت مرد گفت اره فرشته ناراحت شد گفت چرا دروغ میگی مرد گفت اگه باز باتو صادق بودم هرسه زن به من میدادی ومن از پس مخارج شون برنمی امدم فرشته از فکر اقتصادی مرد خوشش اومد به مرد گفت اهل کجایی اینقدر زرنگی مردگفت بچه ماهشهروم... فرشته اشک تو چشاش جمع شد گفت: ناموسا راس ایگوی
مرد گفت ها جان زینه هالوت
فرشته گفت بخت بووم وا شی کنم به خوت .........صلوات
دیدگاه ها (۶)

آيت الله مجتهدي تهراني:وضو مي‌گيري، اما در همين حال اسراف مي...

"... چه رنجی است،لذت‌ها را تنها بُردن،و چه زشت است،زیبایی‌ها...

از 3 نفر هرگز متنفر نباش :فروردینی ها ، مهری‌ ها ، اسفندی ها...

ﺍﺯ ﯾﮏ ﻋﺮﺍﻗﯽ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﻋﺮﺍﻕ ﭼﻄﻮﺭﻩ؟ ﮔﻔﺖ : ﻭﺍلا ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺧﯿﻠ...

RESPECT OR DIE : پارت هجدهمصدای مرد در راهرو پیچید...جونگ‌کو...

جنگل نفرین شده پارت ۱۴

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما هنوز به تصویر خیره بود.ـ ...

#ددی_من| قسمت چهارم: راز پدرلیا هنوز گوشی را کنار گوشش نگه د...

پارت اول راز خون

پارت ۳۷ آریانا چند ثانیه فقط به مرد خیره ماند.ـ من... اینجا ...

📖 آکادمی آستریاپارت چهارم | «راز برج قدیمی»بعد از حرف جنا......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط