اشکم لرزید.. نفسم ابر شد.. بغضم بارید.. حیف ازاین..
اشکم لرزید.. نفسم ابر شد.. بغضم بارید.. حیف ازاین..
کوچه های پاییزی..! عهدبسته بودم..
که تمام شهر را..بی توقدم نزنم...
افسوس..هوا چه زود ... سرد شد..
ومن ..به کلبه ی تنهایی خویش پناه آوردم
کلبه ی تنهایی من جاییست که آنجا میان درو دیوار آن درتنهایی خود صدایی میشنوم
وان صدا دورتر و دورتر میشود
وگامهای من برای رسیدن سریع تر
وناگهان نور ماه مرا در میگیرد
من ماندم و صدا و چشمانی با مردمک های باز
ومن ناگه دیدم که ماه مرا نظاره گر است
و
صدا هنوز خسته نشده
چشمانم به خشکی شاخه های درخت دوخته شده بود
اما از صدا خبری نبود
درون ماه تصویری دیدم
شاید
صدا مال همان تصویر بود
بازهم به کلبه ی تنهایی خویش پناه اوردم
کوچه های پاییزی..! عهدبسته بودم..
که تمام شهر را..بی توقدم نزنم...
افسوس..هوا چه زود ... سرد شد..
ومن ..به کلبه ی تنهایی خویش پناه آوردم
کلبه ی تنهایی من جاییست که آنجا میان درو دیوار آن درتنهایی خود صدایی میشنوم
وان صدا دورتر و دورتر میشود
وگامهای من برای رسیدن سریع تر
وناگهان نور ماه مرا در میگیرد
من ماندم و صدا و چشمانی با مردمک های باز
ومن ناگه دیدم که ماه مرا نظاره گر است
و
صدا هنوز خسته نشده
چشمانم به خشکی شاخه های درخت دوخته شده بود
اما از صدا خبری نبود
درون ماه تصویری دیدم
شاید
صدا مال همان تصویر بود
بازهم به کلبه ی تنهایی خویش پناه اوردم
- ۶۰۸
- ۱۹ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط