{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلدر مدرسه(part 9)

قلدر مدرسه(part 9)

ویو یوری
رسیدم خونه درو باز کردم و رفتم تو دیدم مامان و بابام نیستم تعجب کردم زنگ زدم به بابام
بوق
بوق
بوق
ب/ی:الو
یوری:سلام بابایی بابایی خوبی
ب/ی:سلام یوری مرسی تو خوبی
یوری:آره من خوبم..آمم شما کجایید رفتین بیرون
ب/ی:آه یادم رفت بهت بگیم
یوری:چیو
ب/ی:ما با خوانواده مین داریم میریم پاریس
یوری:آها..باشه کی برمیگردین
ب/ی:ی ۴ روز دیگه برمیگردیم
یوری:باشه سونگ هم با خودتون بردین
ب/ی:نه
یوری:خیلی خب باشه پس سلام منو به همه برسون
ب/ی:چشم دخترم..خب کاری نداری
یوری:نه بابا جون برو خدافظ(کیوت)
ب/ی:خدافظ دختر قشنگم
و تماس تمام شد
رفتم لباسامو عوض کردم اومدم نشستم تا یکم فیلم ببینم تلویزیون رو روشن کردم و فیلم زیبای حقیقی رو گذاشتم که یکم بعدش داداشه خنگ من اومد
سونگ:سیلام به خواهر خرم
یوری:سلام به داداشه گاوم
سونگ:خب حالا اینا ولش کن ی سورپرایز دارم برات
یوری:چه سوپرایزی
سونگ:بگم چیه
یوری:نه پس نگو
سونگ:میزاری بگم
یوری:خیلی خب بگو
سونگ:دوسته من همون رایان تولدشه قراره جشن بگیره گفت تو من و یونگی هم دعوتیم
یوری:یونگی چرا
سونگ:من چه بدونم گفت به اونم بگیم
یوری:خب حالا کی هست
سونگ: امروز ساعت ۸ شب
یوری:باشه
سونگ:پس به یونگی زنگ بزن و بگو
یوری:شمارشو ندارم
سونگ "من دارم بیا
یوری:کی شمارشو گرفتی
سونگ:اون موقعی رفتیه بودیم خونشون
یوری:آها

























تمام😁
دیدگاه ها (۰)

قلدر مدرسه(part 10)ویو یوری مجبورن زنگ زدم به یونگیبوق بوق ب...

استایل اول واسه یونگیاستایل دوم واسه یوریاستایل سوم واسه سون...

قلدر مدرسه(part 8)ویو یونگی:احساس میکنم ی حسایی به یوری دارم...

حوصلم سر رفته بود گفتم بیام بایستام از گروه های کیپاپ بگم..ب...

قلدر مدرسه(part 4)ویو یونگی؛اگه این دختره نبود نمی تونستم جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط