از روزی که جواب کنکور اومد و پزشکی قبول نشدن..ورق برگشت،ت
از روزی که جواب کنکور اومد و پزشکی قبول نشدن..ورق برگشت،تا دیروز رشته فقط پزشکی بود و حسرتِ قرارگرفتنِ پیشوندِ دکتر قبل از اسمشون اما از امروز...دکترها پولکی هستن،بی وجدانن،بی سوادن،قاتلن..اصلاً کل فامیلِ ما بخاطر قصور و خطای پزشکی مُردند وگرنه پدرِ جدِ پدرم هم الان زنده بود.
نمیگم خوشبحالشون که قبول نشدن و سختی نکشیدن اما؛بد نیست بدونید:
ترم یک،درست همون موقع که همه مون تازه واردِ دانشگاه شده بودیم و کلی ذوق داشتیم،همون موقع که بچه های رشته های دیگه صبح تا غروب توی دانشگاه و کافه های اطرافش داشتن باهم آشنا میشدن،مارو بردن توی یه سالن با یه جنازه ی سیاهِ پاره پوره که بوی گند میداد آشنامون کردن وگفتن:بابتش پول دادیم مراقب باشید خرابش نکنید.تا سه ترم دستمون توی دل و روده ی همین جنازه بود.گوشیای شما پر از عکسای #منو_بست_فرندا_یهویی و گوشیای ما پر از عکس و فیلمای همین جنازه ی مذکور.
اون موقع که شما با ادکلن فرانسویت دوش گرفته بودی و توی یه رستوران لاکچری روبروی یار غذای ایتالیایی سرو میکردی،ما توی سلف دانشگاه درحالی که هنوز بوی گندِ همون جنازه ی مذکور توی دماغمون مونده بود،عدس پلویی رو میخوردیم که به سختی میشد بینِ دونه های قهوه ایه روی برنجش عدس رو از کافور تشخیص داد!
غروب که شما تایمِ جکوزی واستخر داشتی با رفقا،ما خسته میرسیدیم خونه و به این فکر میکردیم که بعد از این همه جنازه بازی باید غسل میّت کنیم بعد بریم سراغِ کتابای قطورمون یا نه؟!
اون موقع که شما اسمِ یار خالکوبی میکردی روی مچ دستت،ما اسمِ خودمون یادمون رفت تا اسم و مکانیسمِ اثرِ چندهزار دارو رو یاد بگیریم.
اون موقع که شما داشتی برنامه ی مسافرت عیدتو اوکی میکردی،ما فقط بینِ اینکه سال تحویل کنارخانواده باشیم؟یا سیزده بدر؟!حق انتخاب داشتیم..
چه روزا و شبایی که 72ساعت پلک روی هم نذاشتیم،شب تا صبح700صفحه کتاب تخصصی رو خوندیم برای امتحانِ فردا،بجای خون توی رگامون،چای و قهوه جریان داشت که بتونیم بیدار بمونیم..
هر کتاب و درسی فقط به یک بار خوندن و امتحان دادن ختم نمیشه،آزمون علوم پایه،آزمون پره انترنی ودستیاری هرکدومشون یه پا کنکورن..که استرسشون از خوده کنکور بیشتره!
توی اوج جوونی هرروز شماره ی عینکمون بالا رفت و تفریحاتِ زندگیمون پایین!
اینا اتفاقاتِ روتین و طبیعی توی7سال زندگیِ یه دانشجوی پزشکیِ..نمیگم خوشبحالت که قبول نشدی...چون ما سخت ترین شرایط رو تحمل میکنیم فقط به عشقِ دیدنِ؛
اشکِ شوقِ یه مادر از زندگی دوباره ی بچه ش
لذتِ دوباره ایستادنِ یه پدر
شنیدنِ اولین گریه ی یه نوزاد
دوباره گرم شدنِ دستای یه مادر!
فقط بدونید که ما خدا نیستیم..
دمِ عیسی ایی ام نداریم..
ما مقصرِ پزشکی قبول نشدنتون نیستیم که اینجوری باهامون رفتار میکنید.
مام مثل شما انسانیم با این تفاوت که تو اوج جوونی وقتی هم سن و سالهامون دنبال خوشگذرونی بودن ما سختی کشیدیم،کمتر خوابیدیم و حالا بعد از حداقل 7سال درس خوندن و سختی کشیدن(میگم حداقل یعنی یه پزشک عمومی)درآمدمون هرچقدر که هست نتیجه ی "زحمتیِ"که کشیدیم...نه دزدی کردیم نه کلاه برداری،نه اختلاسِ میلیاردی..
ما فقط توی اوجِ جوونی" #زحمت_ کشیدیم "!
این جمله رو هروقت توی مطبمون نشستی و مشغولِ حساب و کتابِ درآمدمون شدی با خودت تکرار کن!
#ما_زحمت_کشیدیم
#الناز_شهرکی
❤ ️❤ ️روز پزشک مبارک❤ ️❤ ️
نمیگم خوشبحالشون که قبول نشدن و سختی نکشیدن اما؛بد نیست بدونید:
ترم یک،درست همون موقع که همه مون تازه واردِ دانشگاه شده بودیم و کلی ذوق داشتیم،همون موقع که بچه های رشته های دیگه صبح تا غروب توی دانشگاه و کافه های اطرافش داشتن باهم آشنا میشدن،مارو بردن توی یه سالن با یه جنازه ی سیاهِ پاره پوره که بوی گند میداد آشنامون کردن وگفتن:بابتش پول دادیم مراقب باشید خرابش نکنید.تا سه ترم دستمون توی دل و روده ی همین جنازه بود.گوشیای شما پر از عکسای #منو_بست_فرندا_یهویی و گوشیای ما پر از عکس و فیلمای همین جنازه ی مذکور.
اون موقع که شما با ادکلن فرانسویت دوش گرفته بودی و توی یه رستوران لاکچری روبروی یار غذای ایتالیایی سرو میکردی،ما توی سلف دانشگاه درحالی که هنوز بوی گندِ همون جنازه ی مذکور توی دماغمون مونده بود،عدس پلویی رو میخوردیم که به سختی میشد بینِ دونه های قهوه ایه روی برنجش عدس رو از کافور تشخیص داد!
غروب که شما تایمِ جکوزی واستخر داشتی با رفقا،ما خسته میرسیدیم خونه و به این فکر میکردیم که بعد از این همه جنازه بازی باید غسل میّت کنیم بعد بریم سراغِ کتابای قطورمون یا نه؟!
اون موقع که شما اسمِ یار خالکوبی میکردی روی مچ دستت،ما اسمِ خودمون یادمون رفت تا اسم و مکانیسمِ اثرِ چندهزار دارو رو یاد بگیریم.
اون موقع که شما داشتی برنامه ی مسافرت عیدتو اوکی میکردی،ما فقط بینِ اینکه سال تحویل کنارخانواده باشیم؟یا سیزده بدر؟!حق انتخاب داشتیم..
چه روزا و شبایی که 72ساعت پلک روی هم نذاشتیم،شب تا صبح700صفحه کتاب تخصصی رو خوندیم برای امتحانِ فردا،بجای خون توی رگامون،چای و قهوه جریان داشت که بتونیم بیدار بمونیم..
هر کتاب و درسی فقط به یک بار خوندن و امتحان دادن ختم نمیشه،آزمون علوم پایه،آزمون پره انترنی ودستیاری هرکدومشون یه پا کنکورن..که استرسشون از خوده کنکور بیشتره!
توی اوج جوونی هرروز شماره ی عینکمون بالا رفت و تفریحاتِ زندگیمون پایین!
اینا اتفاقاتِ روتین و طبیعی توی7سال زندگیِ یه دانشجوی پزشکیِ..نمیگم خوشبحالت که قبول نشدی...چون ما سخت ترین شرایط رو تحمل میکنیم فقط به عشقِ دیدنِ؛
اشکِ شوقِ یه مادر از زندگی دوباره ی بچه ش
لذتِ دوباره ایستادنِ یه پدر
شنیدنِ اولین گریه ی یه نوزاد
دوباره گرم شدنِ دستای یه مادر!
فقط بدونید که ما خدا نیستیم..
دمِ عیسی ایی ام نداریم..
ما مقصرِ پزشکی قبول نشدنتون نیستیم که اینجوری باهامون رفتار میکنید.
مام مثل شما انسانیم با این تفاوت که تو اوج جوونی وقتی هم سن و سالهامون دنبال خوشگذرونی بودن ما سختی کشیدیم،کمتر خوابیدیم و حالا بعد از حداقل 7سال درس خوندن و سختی کشیدن(میگم حداقل یعنی یه پزشک عمومی)درآمدمون هرچقدر که هست نتیجه ی "زحمتیِ"که کشیدیم...نه دزدی کردیم نه کلاه برداری،نه اختلاسِ میلیاردی..
ما فقط توی اوجِ جوونی" #زحمت_ کشیدیم "!
این جمله رو هروقت توی مطبمون نشستی و مشغولِ حساب و کتابِ درآمدمون شدی با خودت تکرار کن!
#ما_زحمت_کشیدیم
#الناز_شهرکی
❤ ️❤ ️روز پزشک مبارک❤ ️❤ ️
- ۷.۱k
- ۰۱ شهریور ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط