{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از تو سڪوت مانده و از من، صداے تو

از تو سڪوت مانده و از من، صداے تو
چیزے بگو ڪہ من بنویسم به جاے تو

حرفے ڪہ خالے ام ڪند از روزهاے سکوت
حـسّے ڪـہ باز پُر ڪنَدَم از هـواے تـو

ایـن روزها ع.جیب دلـم تنگِ رفتن است
تـا صـبح راه مـے روم و پا به پـاے تـو

در خواب حرف مے زنم و گریہ مے ڪنم
بـیدار مـے ڪـنند مــرا دسـتـهاے تــو

هـے شـعر مے نـویـسم و دلـتنگ مـے شوم
حس مے ڪنم ڪنارَمے و آه جـاے تـو

ایـن شعر را رهـا ڪـن و نـشنیده ام بـگیر
بـگـذار در سڪـوت بــمیرم بـراے تـو
دیدگاه ها (۱)

ساعت از نیمه‌شب گذشته بودڪه گوشی‌ام لرزیدیڪ پیام آمده بود :س...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

از تو سڪوت مانده و از من، صداے توچیزے بگو ڪہ من بنویسم به جا...

از تو سڪوت مانده و از من، صداے توچیزے بگو ڪہ من بنویسم به جا...

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط