{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز تابستانی و گرم دیگری .. هوا کمی گرم شده بود و این دیگ

روز تابستانی و گرم دیگری .. هوا کمی گرم شده بود و این دیگری از جانب پالتو و کت ها هم میشد .. سو آه نگران تقی به در زد سپس وارد اتاق کار جونگکوک شد .. جونگکوک جدی از روبه پنچره همواره با فنجان در دستش سمت سو آه چرخید و جدی گفت: بیا ..
سو آه شرمنده و خجالت زده وارد اتاق شد سپس روی مبل نشست .. جونگکوک تکیه به میز جدی و محکم گفت : معلوم هست کجایی ؟
سو آه آرام گفت : ببخشید کاری برام پیش اومد .. جونگکوک زل زد به حالت آن دخترک .. مریض بود یا گرسنگی کشیده بود هرچی بود در ذهن پسرک چرخید .. تند افکارش را کنار زد : چه کاری مهم تر از جیهوپ هست .. اصلا میدونی این هفته ها کجاست ؟
سو آه آروم نگاهش کرد و غمگین گفت : بهش زنگ زدمـ...
جونگکوک: بسه دروغ نگو .. کی بهش زنگ زدی تو پسر بخاطر تو جلو پدر و مادرم ایستاد .. ولی تو حتی بهش فکرم نمیکنی
سو آه بغل آلوده نگاهش کرد و آروم گفت : حالش خوبه یا نه
جونگکوک کنایه دار گفت : هه.. خوبه .. چرا از می‌پرسی مگه دوست دخترش نیستی ؟
سو آه غمگین نگاه ازش گرفت و بلند شد سپس همانند داغون ادامه داد : اخراجم کردن.. از جیهوپ هم خبری ندارم .. ببخشید مزاحمت شدم ..
سر خم کرد و از اتاق خارج شد .. جونگکوک کلافه دستی به چشم هایش کشید و فنجان در دستش را روی میز کبوند کلافه روی مبل لم داد منشی ۱۸ ساله با لبخند وارد اتاق شد : دکتر .. بیماری که منتظرش بودین اومدن ..
جونگکوک تند ساف نشست سپس کت چرمی اش را مرتب کرد و جدی گفت : بگو بیاد .. منشی سرتق و شوخ تب از اتاق خارج شد .. جونگکوک نفس عمیقی کشید تا بلکه احساسش کنار رود .. دست گیره در پایین کشیده شد و نگاه جدی جونگکوک روی در خیره شد .. در باز نمود .. و اولین چیزی که دید وجود و جسم بسیار. زریف و کوچیک آوا بود .. کم تر از دختر ۱۶ یا ۱۷ ساله نبود .. مخصوصا آن بازو های کوچیک یا کمر یک وجبی یا حتی قد کمش .. و همین امر دکتر جوان را شیفته خودش کرده بود ..
جونگکوک افکارش را کنار زد : سلام بیا .. در نهایت با یک لبخند گفت ..
دخترک آروم سر خم کرد سپس سمت مبل رفت و روبه رو جونگکوک نشست لبخند زوری زد و آروم گفت : سلام .. خوبین ؟
جونگکوک تکیه داد به صندلی و آروم خیره در چشم های آوا گفت : خوبم .. تو چی
دخترک نفس عمیقی کشید و بدون گره زدن دست های خودش بی استرس گفت : خوبم .. ممنون
جونگکوک چشم هایش را ریز کرد و لب هایش را جمع : ببینم تو این سه جلسه .را شرکت نکردی ؟ اتفاقی که نیافتاده ؟
دخترک آروم نفس کشید .. حالا بوی شیرینی از وانیل بیشتر به بینش میخورد .. نگاهش با احساس بو سمت میز کشیده شد .. و نگاهش آن عکس افتاد .. چرا هنوز آن عکس را ندیده بود بلافاصله نگاه جونگکوک آن رد را کشید و چشم اش خورد به عکس روی میز با لبخند گفت : مادرمه..
آوا مات و مبهوت زل زده به عکس و اروم گفت : واقعا خوشگله.. خیلی
جونگکوک لبخندی زد آوا ناگهانی پرسید : حتما پدرت خیلی دوستش داره
در لحنش غمیگی بود .. جونگکوک متوجه اش بود آروم ادامه داد : خیلی .. عشق پدر و مادرم خیلی بزرگه ثمر عشق اونا داداش بزرگم جیهوپه..
آوا بی دلیل نگاهش کشیده شد روی جونگکوک و ادامه حرفش را گفت : و تو هم نیمی از وجود اونا ..
جونگکوک لبخندی زد و آروم تکیه داد : میدونی آوا من واقعا برام جالبه .. از عشق دو نفر به آدم به وجود میاد .. دخترک لبخند ناگهانی زد شاید دید خودش کنار جونگکوک را تصور کرد .. جونگکوک نفس عمیقی کشید و تند گفت : اون عکس کناری رو میبینی
آوا کیج گفت : آره اون بچه کت شلوار پوش
جونگکوک به تصاویر خندید : هیونگ کوچیکمه فقد ۵ سالشه ..
آوا لبخندی زد و زل زد بهش شبیحه کسی بود .. جونگکوک ؟ یا نه .. دخترک اورم گفت : شبیه تو نیست .. شبیحه جیهوپ اوپا هم نیست .. آره شبیحه مادرشه
جونگکوک آروم با لبخند به عکس زل زد .. سپس با نفس و اراده قوی گفت : بریم سر جلسه .. البته قانون دکتر روانشناس رو شکستم
آوا سمتش نگاه کرد جونگکوک بلافاصله کتاب را در دستش گرفت و جدی نگاهش کرد : خب آوا خانم .. از این چند روزت رو بگو
آوا تکیه داد به مبل و عمیق در افکارش فرو رفت سپس دلیل آمدن اش را گفت : من .. تو این مدت کم .. کابوس های عجیبی میبینم
جونگکوک بلافاصله گفت : بعد از اون شب ای که دیدمت ؟
دخترک بلافاصله غرق افکار گفت : آره .. درست بعد از اون شب ..
جونگکوک: کابوس چی‌رو میبینی
آوا : .. یه دختر .. یه دختر کویچیک ۵ ساله که غرق میشه تو آب .. کمک میخواد فریاد میزنه
جونگکوک جدی گفت : خب...
دیدگاه ها (۴)

جونگکوک شانه بالا انداخت سپس تند گفت : نه مادر میخواستم بدون...

دختره کیوت و کوچیک ناگهانی پاس لیز خورد و افتاد درون آن آب س...

سو آه اخم کرد و دست به کمر شد دخترک آوا با چشم های سبز تیره ...

هیون بک : نه نه اصلا اینجوری نیست باور کنید میتونید از دخترک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط