{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشمام_

پشمام_
p: 1

(۹ژانویه 1990)

*ویو ا.ت*
داشتم با مارکا و لیان حرف میزدم مثل سه اوسکل داشتیم راه میرفتیم و میزدیم به هم باهم حرف میزدیم رفتیم بستی خریدیم و داشتیم میخوردیم که مارکا درگیر کتابش بود منو لیانم بهش ایده میدادیم هی میگفت نه

(علامت ا.ت+ علامت مارکا♡ علامت لیان☆)

☆میخای موضوعش چیه باشه؟
♡نمیدونم
+ترسناک بنویس
♡اخه ایده ای ندارم
☆بریم یه موزه ای چیزی شاید ی چیزی یادت بیاد
+یه موزه ای هست که ترسناکه ولی قول بدین یهو تنهام نزاین و فرار کنین
♡☆باش

*ویو مارکا*
رفتیم یه موزه ای که میگفتن اون موزه تخسیر شدست رفتیم تو چندتا راه پله بود مثل سگ هر سه تایمون به هم چسبیده بودیم عر راه پله ای رو میرفتیم میخورد به سقف یهو از پنجره چندتا ادم عجیب دیدم بدو بدو دویدم پایین یهو لیان پاش خورد به یه چیزی افتاد با ا.ت رفتیم کمکش یه دفترچه پیدا کردم از کنجکاوی برش داشتم و از اونجا رفتیم

☆من دیگه گوه بخورم پامو اونجا بزارم
♡منم
+اونا ادم نبودن؟
☆خیلی عجب بودن
♡نزدیک بود بکنم تو خودم
+اون ویه دستت؟
♡وقتی لیان افتاد اینو دیدم برداشتم
☆فضولیم گل کرد چی توش نوشته
...
دیدگاه ها (۹)

اشتباه کردیم p: 2+حضرت پشم بگو چی نوشته☆دفتر خاطراته؟ ♡فک کن...

اشتباه کردیم p: 3*ویو ا.ت*دفتر یاداشت رو باز کردیم خیلی عجیب...

ترس من p=20_گفتم بس میکنی یا بست کنم؟ +بس کن ببینم &از رو هم...

ترس من p=19☆بیا _مرسی ☆خواهش *همشون سرشونو میکنن تو گوشی ا.ت...

P¹زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/ت از خواب بیدار شدم بدن...

تکپارتی وی وقتی یکی.....

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط