{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترس من

ترس من
p=20

_گفتم بس میکنی یا بست کنم؟
+بس کن ببینم
&از رو هم که نمیری
+اصل... ـ

*ویو ا.ت*
جملم تموم نشده بود که یهو احساس کردم تو هوام و یه چیزی رو لبام حس کردم به خودم نگاه کردم دیدم تهیونگ که منو بغل کرده بود و ل*ب*ا*ش*و رو ل*ب*ا*م گذاشته بود و م*ی*ب*و*س*ی*د منم ناخداگاه همراهی میکردم لامصب عجب ل*ب*ی داشت پدصگ به خودم امدم زدم به سینه اش و گفتم

+عه چیکار میکنی؟
_جونگکوک گرفتی؟
&اره
+فیلم؟
_اره
+الان میخای تهدید کنی؟
_نه میخام هروقت قهر کردی بهت نشون بدم که خودتم همراهی کردی
+پدصگ.... عنتر
_فحش دادی؟
+اره
_فک کردی من بلد نیستم....

*و این بحث ادامه دارد 🤣*

*1سال بعد*

*ویو ا.ت*
بلخره منو تهیونگ دوباره پیش همیم وانیا هم که خیلی به باباش رفته رو مخ ولی دوست داشتنی امم ولی باهاش کنار میام تنها چیزی که باهاش کنار نمیام اینکه پسر جونگکوک با وانیا...... اره خواستنا ولی خب دیگه نشده منم فقط دلم میخاد پسره جونگکوک رو خفه کنم ولی نمیشه به هرحال خیلی برام جالب بود

^_^پایان^_^

(منی که دارم مینویسم هنوز سینگلم
قلبم: من به یکی نیاز دارم 🙂
مغزم: یه عقاب همیشه تنهاست 😎
به هرحال اوک ایناهم به خوبی و خوشی زندگیشونو کردن)
دیدگاه ها (۶)

پشمام_p: 1(۹ژانویه 1990)*ویو ا.ت*داشتم با مارکا و لیان حرف م...

اشتباه کردیم p: 2+حضرت پشم بگو چی نوشته☆دفتر خاطراته؟ ♡فک کن...

ترس من p=19☆بیا _مرسی ☆خواهش *همشون سرشونو میکنن تو گوشی ا.ت...

ترس من p=18*10سال بعد**ویو ا.ت*خب بعد اون روزا وقتی بچه به د...

Part6

عشق مافیا

#مافیای_من پارت پنجمویو ا/ت: جیمین: هی دختره ی هرزه چرا داری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط