{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و تو انگار کن که هرگز نبوده‌ای

و تو انگار کن که هرگز نبوده‌ای
و من هرگز به نبودن تو
بودن را
چنین حقیر نینگاشته‌ام.

با سرانگشت
لب‌هام را ببوس
بگذار بین پرستش و عشقبازی
آونگ شوم
در خاطره‌ی بشر
چون زنگ کلیسا
در بلندای هستی.

من به گریه التماس می‌‌کنم
یا گریه به من؟

و تو انگار کن از آغاز بوده‌ای
مثل خدا
و مرا آفریده‌ای
مثل نگاهت
یا خنده‌هات

"عباس معروفی"
دیدگاه ها (۱)

اگر روزی میان من و تو آخرین واژه هم خاموش شد اگر نامم برای ت...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

🍂🌸 امام حسن مجتبی (علیه السلام):🌸کسی که قرآن بخواند، دیر یا ...

.....//برده ی زیبا//......

پارت۱بارون به شدت به سقف فلزیِ سالن تمرینِ متروکه‌ی شماره‌ی ...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

.در اغوشم بگیر .....بگذار گرمی نگاهت را .....با اغوشم حس کنم...

..ماه شبهای تارم :عشقم را پس نزنبگذار برای با تو بودن گریه ک...

ماجرای ما از نگاه تو شروع می شودهمان جا که به آسمان خیره می ...

ماجرای ما از نگاه تو شروع می‌شود همانجا که به آسمان خیره می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط