{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خردمند پیری در دشتی پوشیده از برف قدم می زد که به زن گریا

خردمند پیری در دشتی پوشیده از برف قدم می زد که به زن گریانی رسید.
پرسید: چرا می گریی؟
- چون به زندگی ام می اندیشم، به جوانی ام، به زیبایی ای که در آینه می دیدم، و به مردی که دوستش داشتم. خداوند بی رحم است که قدرت حافظه را به انسان بخشیده است.
او می دانست که من بهار عمرم را به یاد می آورم و می گریم. خردمند در میان دشت برف آگین ایستاد، به نقطه ای خیره شد و به فکر فرو رفت.

زن از گریستن دست کشید و پرسید: در آن جا چه می بینید؟
خردمند پاسخ داد: دشتی از گل سرخ. خداوند، آن گاه که قدرت حافظه را به من می بخشید، بسیار سخاوتمند بود.
دیدگاه ها (۷)

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :آیا می‌گویند: پس بر هر...

خردمند پیری در دشتی پوشیده از برف قدم می زد که به زن گریانی ...

خ‌ـاطره✔خردمندِ پیری در دشتی پوشیده از برف قدم میزد که به زن...

#داستان_شب...یک حکیم سالخورده‌ی چینی از دشتی پر از برف رد می...

یک حکیم سالخورده‌ی چینی از دشتی پر از برف رد می‌شد که به زنی...

آیا می دانید فایده گفتن(بسم الله الرحمن الرحیم)در آغاز هر کا...

قیامت وقتی نامه اعمالتان بدستتان داده می شودقبل از آنکه آن ر...

آيا مي دانيد فايده گفتن(بسم الله الرحمن الرحيم)در آغاز هر كا...

آيا مي دانيد فايده گفتن(بسم الله الرحمن الرحيم)در آغاز هر كا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط