{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدر از حادثه پُرم

آنقدر از حادثه پُرم

که وقتی به خانه می رسم...

تلویزیون ، لم می دهد روی کاناپه
تا مرا تماشا کند ...

خستگی ام می پَرد روی رخت آویز...

عینک ام با روزنامه ی عصر پاک می شود...

و چشم هام
می روند بخوابند ...

اما دست هام
هنوز در دست های تو...

در قدم زدنی پاییزی
در خیابانی جا مانده اند.
دیدگاه ها (۳)

هیچ کس نمی فهمدپالتویادستکش های چرمکافی نیستگاهی بیرون رفتن ...

آدم ها را نمیتوان شناختمگردر زمان های حساس !مثلاوقتی که با خ...

هر لذتی که می‌پوشم!یا آستینش دراز استیا کوتاهیا گُشادبه قد م...

دلـم"بهــانه ی "تـــو" را دارد!تــــو می دانــی بهانه چیست؟!...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 85✦.....

#درخواستیبارانِ آخرِ پاییز – پارت دومباران کم‌کم آرام‌تر شده...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 27✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط