پارت
پارت۸
اون روز مثل همیشه جی را از خونه زد بیرون تا پیاده روی کنه چون هرروز میرفت و پیاده روی میکرد و تو پارک مینشست
شب شده بود جی را از پارک بیرون اومد و به سمت خونشون رفت توی راه متوجه شد کسی پشت سرشه و داره تعقیبش میکنه اول فکر میکرد توهم زده ولی بعد مطمئن شد که حسش راسته و توهم نزده و واقعا کسی داره تعقیبش میکنه ترسیده بود سعی میکرد اون فرد رو گمراه کنه
پس توی کوچه پس کوچه ها الکی بهخاطر گمراه کردن اون فرد میرفت تا وارد کوچه ای شد که اخرش بن بست بود بیشتر ترسیده بود و اون فرد به سمت چی را میومد
چان کیو:به به خانم دکتر سو
(توی معرفی فیک چان کیو هست)
جی را: تو کی هستی چرا تعقیبم میکردی
چان کیو:به تازگی متوجه شدم که جناب کیم دوس دختری دارن که حسابی دوسش دارن و روشون حساسن پس مشتاق شدم ایشون و از نزدیک ببینم(همینطور که نزدیک جی را میشد میگفت)
جی را:چ....چی
که چان کیو چاقو رو درآورد و نزدیک گردن جی را کرد و حسابی فشار داد
چان کیو:به دوس پسر عزیزت بگو که بزودی ابروش و میبرم و کاری میکنم همه طرفدار هاش ازش رو برگردونن
جی را:میخوای چی کار کنی اخخخخ(چان کیو بیشتر چاقو رو به گلوی جی را فشار داد)
چان کیو:فقط بهش بگو بشینه و منتظر بمونه
و بعد از انداختن زخمی روی گردن جی را که خيلی عمیق نبود از اونجا رفت
جی راروی زمین افتاد و حسابی شوکه شده بود
به خودش اومد دید گردنش داره خون میاد به بیمارستانی که قبلا توش کار میکرد رفت و پرستار ها گردنش و پانسمان کردن که دوست صمیمیش که توی سال اول کاریش باهاش آشنا شده بود و حسابی باهم صمیمی بودن روبه رو شد
جیوو:جی را چیشده دختر
جی را:چیزی نیست بابا خوبم
جیوو:مراقب خودت باش
جی را:اهوم باشه
جیوو:دیر وقته برو خونه مامان و بابات نگران میشن
جی را:اهومباشه
و به سمت خونشون راه افتاد
پدر جی را:چیشده گردنت
جی را:چیزی نیست
مادر جی را:دختر کجا بودی میدونی چقدر نگران بودیم
جی را:توی راه گردنم به شاخه درخت برخورد کرد و زخم شد برای همین رفتم دکتر
پدر جی را:مراقب خودت باش دختر
جی را:چشم پدر
و به اتاقش رفت و بعد از عوض کردن لباساش روی تخت ولو شد
..............
اون روز مثل همیشه جی را از خونه زد بیرون تا پیاده روی کنه چون هرروز میرفت و پیاده روی میکرد و تو پارک مینشست
شب شده بود جی را از پارک بیرون اومد و به سمت خونشون رفت توی راه متوجه شد کسی پشت سرشه و داره تعقیبش میکنه اول فکر میکرد توهم زده ولی بعد مطمئن شد که حسش راسته و توهم نزده و واقعا کسی داره تعقیبش میکنه ترسیده بود سعی میکرد اون فرد رو گمراه کنه
پس توی کوچه پس کوچه ها الکی بهخاطر گمراه کردن اون فرد میرفت تا وارد کوچه ای شد که اخرش بن بست بود بیشتر ترسیده بود و اون فرد به سمت چی را میومد
چان کیو:به به خانم دکتر سو
(توی معرفی فیک چان کیو هست)
جی را: تو کی هستی چرا تعقیبم میکردی
چان کیو:به تازگی متوجه شدم که جناب کیم دوس دختری دارن که حسابی دوسش دارن و روشون حساسن پس مشتاق شدم ایشون و از نزدیک ببینم(همینطور که نزدیک جی را میشد میگفت)
جی را:چ....چی
که چان کیو چاقو رو درآورد و نزدیک گردن جی را کرد و حسابی فشار داد
چان کیو:به دوس پسر عزیزت بگو که بزودی ابروش و میبرم و کاری میکنم همه طرفدار هاش ازش رو برگردونن
جی را:میخوای چی کار کنی اخخخخ(چان کیو بیشتر چاقو رو به گلوی جی را فشار داد)
چان کیو:فقط بهش بگو بشینه و منتظر بمونه
و بعد از انداختن زخمی روی گردن جی را که خيلی عمیق نبود از اونجا رفت
جی راروی زمین افتاد و حسابی شوکه شده بود
به خودش اومد دید گردنش داره خون میاد به بیمارستانی که قبلا توش کار میکرد رفت و پرستار ها گردنش و پانسمان کردن که دوست صمیمیش که توی سال اول کاریش باهاش آشنا شده بود و حسابی باهم صمیمی بودن روبه رو شد
جیوو:جی را چیشده دختر
جی را:چیزی نیست بابا خوبم
جیوو:مراقب خودت باش
جی را:اهوم باشه
جیوو:دیر وقته برو خونه مامان و بابات نگران میشن
جی را:اهومباشه
و به سمت خونشون راه افتاد
پدر جی را:چیشده گردنت
جی را:چیزی نیست
مادر جی را:دختر کجا بودی میدونی چقدر نگران بودیم
جی را:توی راه گردنم به شاخه درخت برخورد کرد و زخم شد برای همین رفتم دکتر
پدر جی را:مراقب خودت باش دختر
جی را:چشم پدر
و به اتاقش رفت و بعد از عوض کردن لباساش روی تخت ولو شد
..............
- ۵.۷k
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط