{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely idol

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2
✯part:¹⁹
جونگکوک: منم خیلی وقته این بغل گرم و نرم و امن نداشتم
هیونا لبخند زد و در مقابل بغلش کرد جونگکوک به هیونا نگاه کرد فاصله صورت هامون خیلی کم بود هیونا متوجه فاصله کم شد و لبخند زد
جونگکوک: فکر کنم این فاصله رو دوست داشته باشی
هیونا: عاشقشم
جونگکوک با لبخند سریع فاصله رو از بین برد و شروع به بوسیدن کرد.
دستش رو روی کمر هیونا حرکت میداد و با این وجود مراقب بود با زخم برخوردی نداشته باشه هیونا چشمش به غذا افتاد و جدا شد
هیونا: الان غذا میسوزه
جونگکوک که داشت با تعجب به هیونا نگاه میکرد با خنده سر گاز رفت و به کارش ادامه داد.
غذا آماده شد و سر میز بودن هیونا فکرش درگیر بود جونگکوک نگاهش کرد
جونگکوک: چی شده؟
هیونا: ...
جونگکوک: هیونا؟
هیونا: جانم چی شده؟
جونگکوک: همین سوال رو از تو دارم چی شده؟
هیونا: هیچی
جونگکوک: هیچی؟
هیونا: خب یکم نگرانم
جونگکوک بشقاب غذای رو برداشت و کنار هیونا نشست
جونگکوک: نگران چی؟
هیونا: فردا قراره برم اون مردی که بهم چاقو زده رو ببینم
جونگکوک: اونوقت چرا باید ببینیش؟
هیونا: خودم می‌خوام
جونگکوک با یاد آوری اون اتفاق اخم هاش رفت توی هم و اعصبانی بود هیونا نگاهش کرد و دستش رو گرفت
هیونا: دوست دارم بدونم چرا این کارو کرده
جونگکوک: چه دلیلی می‌تونه داشته باشه؟
هیونا: ...
جونگکوک یکم فکر کرد و به هیونا نگاه کرد
جونگکوک: اگر میخوای ببینیش باشه قبوله ولی باید قول بدی حواست به خودت باشه
هیونا لبخند زد و سرش رو روی شونه جونگکوک گذاشت
هیونا: چشم و ممنون
جونگکوک: خب دیگه غذات رو بخور
فردا صبح هیونا با استرس سمت کلانتری راه افتاد وقتی چاقو بهش خورد اون مرد رو ندید فقط یه کلاه و ماسک مشکی. برعکس درونش ظاهرش قدرتمند و مطمئن بود پلیس ها راه رو به هیونا نشون دادن هیونا مقابل خودش مردی رو دید . اون مرد قد نسبتا بلندی داشت و هیکل درشتی چهره اش آشنا نبود هیونا بلافاصله با دیدن ظاهرش رفت بیرون سمت کمیسر رفت
هیونا: شما آدم اشتباهی گیر انداختین
کمیسر: چی؟
هیونا: آدمی که به من چاقو زد بر خلاف این قد کوتاهی داشت نسبتا چاق تر بود و صورت گردی داشت
کمیسر: همه مدارک دارن میگن که کار این کرده
هیونا: کاری به مدارک ندارم باید آدم درست رو بگیرین
هیونا
کمیسر: این راهنمایی هایی که کردین به درمون میخوره ما همه تلاشمون رو می‌کنیم
هیونا: ممنون
هیونا سور ماشین خودش شد و راه افتاد طی راه جونگکوک بهش زنگ زد
⁦୧⁠|⁠ ͡⁠ᵔ⁠ ⁠﹏⁠ ͡⁠ᵔ⁠ ⁠|⁠୨⁩
ها ها ها
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
دیدگاه ها (۶)

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁰هیونا سور ماشین خودش شد و راه اف...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²¹همون لحظه جونگکوک زنگ شد هیونا ج...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:¹⁸هیونا دستش رو روی صورت جونگکوک گ...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:¹⁷مجری: این آخرین سوال بود ولی حال...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:²⁹هیونا: بوسان خیلی خوشگله جونگکوک: ...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:³⁰جونگکوک: قبول کرد هیونا: چیو؟ هیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط