{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely idol

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2
✯part:¹⁸
هیونا دستش رو روی صورت جونگکوک گذاشت و اشکش رو پاک کرد
هیونا: من خوبم
جونگکوک سریع هیونا رو بغل کرد و بوسه ای به سرش زد
جونگکوک: دیگه نمیزارم کسی حتی دستش بهت بخوره
هیونا: قول دادیااا
جونگکوک محکمتر بغلش کرد و لبخند زد
جونگکوک: قول قول ولی نگفتی چطوری گذاشتم مرخص بشی؟
هیونا: اونجا ترسناک بود من از بچگی از بیمارستان ها خوشم نیومد پس با اصرار های فراوان و غرغر کردن تونستم راضیشون کنم
جونگکوک: باید میموندی همون جا اونجا خوب ازت مراقبت میکردن
هیونا سرش رو گرفت بالا و به جونگکوک نگاه کرد
هیونا: دلم نمی‌خواد برگردم حالا مجبوری ازم مراقبت کنی
جونگکوک: چرا مجبورم؟ با کمال میل انجامش میدم
هیونا: خوبه
هیونا با لبخند بازم برگشت توی بغل جونگکوک.
جونگکوک بعد از چند وقت واقعا احساس آرامش میکرد یکم نگران وضعیت هیونا بود ولی بازم حضورش باعث لبخندش میشد
جونگکوک: گرسنه نیستی؟
هیونا: آره بیشتر از همه دلم برای دست پختت تو تنگ شده بود پس امشب تو آشپزی می‌کنی
جونگکوک با لبخند بوسه ای روی سر هیونا گذاشت و بلند شد
جونگکوک: چشم پرنسس کم تر از نیم ساعت دیگه آمادست
جونگکوک توی آشپزخونه مشغول غذا شد و هبونا گوشیش رو برداشت فضای مجازی پر شده بود از «رابطه بزرگترین طراح جهان و بهترین ایدل» هیونا یه کوچولو نگران بود ولی وقتی نظرات مردم رو خوند لبخند روی لب هاش نشست
جونگکوک: چی شده؟
هیونا: هیچی فقط خوشحالم به خاطر همه چیز احساس میکنم کم کم داره همه چیز درست میشه
جونگکوک: آره خب باید به آرامشی که لیاقتش رو داری برسی
هیونا بلند شد و سمت اتاق رفت لباس های رو عوض کرد توی آینه نگاهی به بانداژ روی شکمش انداخت اون لحظه ای که چاقو خورده قرار نبود از ذهنش پاک بشه همیشه با دیدن زخم اون صحنه ترسناک از جلوی چشمش رد میشه سعی کرد بیخیال بشه نفس عمیقی کشید و از اتاق اومد بیرون به جونگکوک نگاه کرد که مشغول بود رفت و روی اپن نشست
هیونا: خیلی وقته این بوی خوبو حس نکردم
جونگکوک برگشت و نگاهش کرد لبخند زد و رفت سمتش دست های رو دور کمر هیونا حلقه کرد و بغلش کرد
جونگکوک: منم خیلی وقته این بغل گرم و نرم و امن نداشتم
⁦୧⁠(⁠ ⁠ಠ⁠ ⁠Д⁠ ⁠ಠ⁠ ⁠)⁠୨⁩
بفرمایید ✨
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #BTS
دیدگاه ها (۷)

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:¹⁹جونگکوک: منم خیلی وقته این بغل گ...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁰هیونا سور ماشین خودش شد و راه اف...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:¹⁷مجری: این آخرین سوال بود ولی حال...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:¹⁶⁦جونگکوک بدون اینکه منتظر جواب ب...

⁦✿My lovely idol⁦✿ 2✯part:²⁷ایوان دستش رو روی گردن هیونا گذا...

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:¹²⁦⁦⁦جونگکوک خم شد و سرش رو گذاشت رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط