نذر کرده ام ...
نذر کرده ام ...
یک روزی که خوشحال تر بودم ...
بیایم و بنویسم که زندگی را باید با لذت خورد ،
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد .
یک روزی که خوشحال تر بودم ...
می آیم و می نویسم...
" این نیز بگذرد "
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است.
یک روزی که خوشحال تر بودم ...
یک نقاشی از پاییز میگذارم ،
که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست ...
زندگی پاییز هم می شود ،
رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر!
یک روزی که خوشحال تر بودم ...
نذرم را ادا می کنم ...!
یک روزی که خوشحال تر بودم ...
بیایم و بنویسم که زندگی را باید با لذت خورد ،
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد .
یک روزی که خوشحال تر بودم ...
می آیم و می نویسم...
" این نیز بگذرد "
مثل همیشه که همه چیز گذشته است و آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است.
یک روزی که خوشحال تر بودم ...
یک نقاشی از پاییز میگذارم ،
که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست ...
زندگی پاییز هم می شود ،
رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر!
یک روزی که خوشحال تر بودم ...
نذرم را ادا می کنم ...!
- ۱.۳k
- ۲۷ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط