{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو سرنوشت منی "

تو سرنوشت منی "
پارت ۱

[ علامت النا +
علامت جونگکوک _
علامت لیدیا ◇
علامت تهیونگ ♧
علامت هلن ♡
علامت جیهون ♤ ]

ویو راوی

... : سلام خانم جئون

+ سلام ، چیشد ؟ چه جوابی دادن ؟

... : متاسفم ولی آقای لی جواب منفی دادن

+ اخه چرا این سازه خیلی مقاوم تر و مدرن تره

... : متاسفم من هیچی نمیدونم بانوی اجازه

بعد از اینکه مرده رفت النا با اعصبانیت دستاشو مشت کرد و رفت سمت در اتاق ولی بیخیال شد و از اونجا رفت از اعصبانیت صورتش قرمز شده بود حقم داشت ، این ششمین شرکتی بود که طرحشو رد میکرد ، به سمت ماشینش رفت و سوارش شد و ماشین روشن کرد و از اونجا دور شد بعد از مدتی که به کافه ی همیشگیش رسید از ماشین پیدا شد و وارد کافه شد و با دیدن دوستش که مثل همیشه روی میزه شماره ۵ میشینه و پرونده هاش رو میز پخش میشه به سمتش میره و محکم کیفشو میکوبه و روبه و میشینه رو به روی لیدیا

◇ ترسیدم بابا ....سلام

+ سلام

◇ چیه اینم رد کرد ؟

+اره ( ناراحت )

◇ خب نمیتونی طرحتو عوض کنی شاید جواب بده

+نههه این طرحم خیلی خوبه هم مقاومه هم مدرنه هم مثل بقیه که طرحشون بلاتکلیفه ، نیست

◇چی بگم والاه

تلفن النا زنگ میزنه ، النا جواب میده

+ سلام بله بفرمایید؟

... : سلام من از مهد کودک هلن با شما تماس گرفت

+وای ببخشید دیر کردم الان میام

... : این چندمین باره که شما دیر میکنین ....

+الان خودمو میرسونم

النا تلفن رو قطع کرد و جاش سریع بلند شد تا میخواست بره برگشت گفت

+ چیزه لیدیا .....امروز تولد هلنه ...

◇ فهمیدم بیا

پاکتی رو به النا داد وقتی النا بازش کرد چشاش گرد شد و گفت

+این خیلی زیاده

◇ بگیرش فک کن هدیه تولد هلنه

النا محکم لیدیا رو بغل کرد و گونه اشو بوسید و از کافه رفت بیرون و سواره ماشینش شد و رفت سمت مهدکودک وقتی رسید قبل از اینکه وارد مهد کودک بشه لبخندی زد و با خودش گفت

+با اینکه شغل سختی داری ولی یه دختر فوق‌العاده داری که منتظرته

همینو گفت و وارد شد هلن رو دید که یه گوشه نشسته و سرش پایین النا اروم اروم رفت سمتش

+ شاهدخت کوچولو

♡ ماماننن ( ذوق )

هلن دویید رفت تو بغلش و النا بلندش کرد

+متاسفم عزیزم ، مامان دوباره دیر کرد

♡ اشحالی نداله من خوبم ، عصبانی هم نیستم ( لحن بچگونه )

+ تو بهترینی کوچولوی مننن

... : ببخشید خانم جئون ولی امروز روزه آخره مهد کودکه اگر میشه اینجا رو امضا کنید

النا هلن رو گذاشت رو گذاشت رو زمین و دفتری که مربی اورده بود رو امضا کرد و بعد دست هلن رو گرفت و باهم از اونجا رفتن..............
دیدگاه ها (۱)

" تو سرنوشت منی "پارت ۲ویو النا همراه هم سوار ماشین شدیم و ر...

تو سرنوشت منی اسلاید دوم لباس جونگ کوک اسلاید سوم لباس النا ...

" تو سرنوشت منی "پارت معرفی ژانر = عاشقانه، مدرن ، ازدواج اج...

تیزر فیک تو سرنوشت منیبچه ها بعد از این فیک قرار فیک تهیونگ ...

فصل ۲ پارت ۳ویو سوجیناولاش همچی خوب تا اینکه دیدم اکسم دستشو...

P1در کمدمو بستم. به سمت در رفتم. آخرین کلاسم تموم شده بود. ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط