و می آیی تو می آیی
و می آیی تو می آیی
یقین دارم كه می آیی
زمانی كه مرا در بستر سردی
میان خاك بگذارند تو می آیی
خدا...
شبی همصحبتی میگفت:
{که با روییدن یک مرگ
شهابی می چکد
از چشمهای آسمان ناگاه}
و من با گریه پرسیدم:
چرا در مرگ دل
اما
سقوط بی نهایت اشک
کافی نیست؟!
یقین دارم كه می آیی
زمانی كه مرا در بستر سردی
میان خاك بگذارند تو می آیی
خدا...
شبی همصحبتی میگفت:
{که با روییدن یک مرگ
شهابی می چکد
از چشمهای آسمان ناگاه}
و من با گریه پرسیدم:
چرا در مرگ دل
اما
سقوط بی نهایت اشک
کافی نیست؟!
- ۱.۳k
- ۲۵ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط