{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی از جونگکوک (درخواستی)

چند پارتی از جونگکوک (درخواستی)
(تو فقط مال منی)
^پارت آخیر^
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

{ویو ات}

گوشی از دستم لغزید و افتاد پایین.....

کنترل اشکام دست خودم نبود.... همجا رو تار میدیدم

کتم رو برداشتم سویچ ماشین رو چنگ زدم در عمارت رو باز کردم و با تمام سرعت به سمت ماشین رفتم...

بدون جونگکوک نمیتونم.. نمیتونم زندگی کنم.. اون همه چیزمه...

سوار شدم با تمام سرعت شروع کردم به رانندگی....


چندین بار ممکن بود تصادف کنم ولی مهم نبود الان فقط جونگکوک مهم بود....

..............

بالاخره رسیدم داشبورد ماشین رو باز کردم اسلحه رو از اونجا برداشتم...

همشون رو با خاک یکسان میکنم....

پیاده شدم دم در هیچ بادیگاردی نبود.. عجیبه

وارد محوطه عمارتِ جکسون شدم چراغ های عمارت خاموش بود...

سریع به سمت در رفتم بازش کردم و با صدای بلند جونگکوک رو صدا زدم...

هیچ صدایی نمی اومد داشتم دیونه میشدم...

رفتم سمت پذیرایی همجا خیلی تاریک بود.....

یهو چراغ ها روشن شد سریع برگشتم....

جونگکوک.. جلوم زانو زده بود....

باورم نمیشد همه بودن همه دوستام خانواده جونگکوک

حتی جکسون، همش یه بازی بود؟

جونگکوک حلقه رو از جیبش در آورد....

جونگکوک: ات... عشقم حاضری بقای عمرت رو کنار این مرد جذاب بگذرونی؟

خندیدم...

ات: احمق داشتم سکته میکردم، معلومه که بله

همه دست زدن جیغ کشیدن..

گل برگ های قرمز انداختن رومون، هنوز باورم نمیشه..

جونگکوک بلند شد حلقه رو دستم کرد...

رو کرد به بقیه و داد زد...

جونگکوک: دیدین گرفتمش مال خودم شد

خندیدم... محکم بغلش کردم.. بغضم گرفت...

ات: خیلی ترسیدم.. فکر کردم دیگه نمیتونم ببینمت

اونم محکم کمرم رو گرفت و کنار گوشم گفت...

جونگکوک: فکر کردی ولت میکنم؟ تو فقط مال منی حواست باشه.

ازش فاصله گرفتم و لبم رو گذاشتم رو لبش..

اونم همکاری میکرد.....

بعد چند مین از هم جدا شدیم....

ات: آخه احمق اینطوری خواستگاری میکنن نزدیک بود نامزدت رو سکته بدی..

خندید..

جونگکوک: اشکالی نداره امشب تامی برات جبران میکنه

ازش فاصله گرفتم...

ات: لازم به جبران نیست مرسی

و فرار کردم رفتم سمت خانواده جونگکوک..

مامان جونگکوک بغلم کرد...

مامان کوک: مبارک باشه عروس نازم

ریز خندیدم...

ات: مرسی خاله جون

بعد تک به تک همشون رو بغل کردم و تبریک گفتن..

[ویو چند ساعت بعد]

با جونگکوک وارد عمارت شدیم خیلی خسته بودم

و خودمو رو تخت ولو کردم...

ات: آخخخ خیلی خستم

جونگکوک پرید رو تخت محکم بغلم کرد و منو چسبوند به خودش..

جونگکوک: مال خودم شدی پرنسس..

ات: جونگکوک صد بار اینو گفتی باشه تا آخر عمرم مال تو میمونم..

آروم پیشونیم رو بوسید...

جونگکوک: خیلی دوست دارم

محکم دستم رو دور کمرش حلقه کردم...

ات: منم خیلی دوست دارم..

و با هم به عالم رویا رفتیم....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

.... 💚The end 💚...

خب خوشگلام اینم تموم شد امیدوارم ازش لذت برده باشید✨

و عصر دو پارتی داریم از تهیونگ 🤗✨

راستی حمایت یادتون نره💗

دوستون دارم مراقب خودتون باشید 💖💗

مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘بای بای👋🏻👋🏻
دیدگاه ها (۴۰)

دو پارتی از تهیونگ

چند پارتی از تهیونگ

چند پارتی از جونگکوک (درخواستی) {تو فقط مال منی} ^پارت سیزده...

زیبام فالو شه💖💗@roman_iran1

چند پارتی از جونگکوک (درخواستی) (تو فقط مال منی) پارت اول ــ...

چند پارتی از جونگکوک (درخواستی) (تو فقط مال من) پارت پنجــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط