پارت [9]

پارت [9]
کوک و یونگی و ا/ت رفتن تویه بیمارستان ا/ت با گریه رفت جلویه ا/ت زانو زد نشست دستاشو گرفت موهاشو کنار زد صورتشو بوسید....
ا/ت:سومینم هیچی نمیشه خواهری باشه؟(گریه)
سومین:ابجی اگر بابا بمیره من چیکار کنم؟ من نه مادر داشتم نه پدر(گریه میکنه)
ا/ت:من پیشتم من تا ابد مراقبتم نمیزارم کسی بهت آسیب بزنه باشه؟(گریه)
سومین:اوهوم (گریه)
ا/ت کنار سومین نشست سومین رویه پایه ا/ت خوابید ینی سرشو گذاشت رویه پاهاش و خوابید
بعد 2ساعت دکتر اومد
ا/ت:عا سومین پاشو
سومین:اقایه دکتر چیشد خوبه؟
یونگی و کوک هم اومدن
یونگی:حال بیمار چطوره
دکتر:اروم باشین شما چه نسبتی باهاش دارین؟
ا/ت:ما دختراشیم
دکتر:شما دوتا پسرا چی؟
یونگی:ما دامادشونیم
دکتر:تسلیت میگم بهتون عمل ناموفق بود قبل ازین که بیمارو بیارین بیمار ضربان قلبش خیلی پایین بود متاسفم
سومین یهو با زانو افتاد رویه زمین
ا/ت:غش کرد (ایش فیلم هندیه؟😂)
یونگی:ا/ت ا/ت (داد)پرستارر
ا/تو بردن رویه تخت بهش سرم زدن......




ادامه دارد....
دیدگاه ها (۲)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

ادامه سناریو

تکپارتی | جونگکوک

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

stolen

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟜: انتخاب سختبعد از رفتن ا/ت، محوطه‌ی دانشگ...

ریاکشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط