{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم آرام بیا ، چون دل من ویران است

گفتم آرام بیا ، چون دل من ویران است
اندکی صبر ، نگاهم به شما حیران است

اعتمادم ز همه سلب شده ، می فهمی ؟
ز سر عشق قدیمی ، دل من نالان است

زخمی از تیشه احساس ، مرا کرد تهی
منِ من ریخت و این اشک مرا تاوان است

ترس دارم که دگر بار شوم احساسی
تو بیایی و ببینم که هوس ، مهمان است

می شود حال مرا درک کنی حس جدید
تا بفهمم زچه رو عشق ز من پنهان است

گفته ام ، باز ولی من به همه می گویم
هر چه آمد به سرم زان دل بی وجدان است ...
دیدگاه ها (۱۱)

خداوندا ، در این آخرین روزهای سالدل مردمان این سرزمین را چنا...

آه اگر تو این‌جا بودی!برایت می‌مردمزنده‌شدمتو را از خدا تشکر...

کاش جایم در حریر امن بازوی تو بود یا به خلوت در دو دستم تار ...

عاشقانه های شبنم

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

گفتم آرام بیا، چون دل من ویران استاندکی صبر، نگاهم به شما حی...

گفتم آرام بیا، چون دل من ویران استاندکی صبر، نگاهم به شما حی...

گفتم آرام بیا، چون دل من ویران استاندکی صبر، نگاهم به شما حی...

گفتم آرام بیا، چون دل من ویران استاندکی صبر، نگاهم به شما حی...

گفتم آرام بیا، چون دل من ویران استاندکی صبر، نگاهم به شما حی...

گفتم آرام بیا، چون دل من ویران استاندکی صبر، نگاهم به شما حی...

گفتم آرام بیا ، چون دل من ویران استاندکی صبر ، نگاهم به شما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط