دو پادشاه بر سرِ یک قلمرو می‌جنگند. یکی “عقل” که با عصای

دو پادشاه بر سرِ یک قلمرو می‌جنگند. یکی “عقل” که با عصای منطق بر زمین می‌کوبد و از امنیتِ ساحل می‌گوید، و دیگری “دل” که بی‌محابا خودش را به طوفان می‌سپارد. می‌دانم که اگر به فرمانِ عقل، پشت به این عشق کنم، خانه‌ای امن خواهم داشت، اما دیوارهایش از جنسِ “حسرت” خواهد بود؛ پیروزیِ سردی که در آن، هر شب روحی آواره از من می‌پرسد: “اگر مانده بودی چه می‌شد؟”. اما اگر به دنبالِ دل راهی شوم، مقصدی در کار نیست؛ جاده‌ای است مه‌آلود که نه تابلوی راهنمایی دارد و نه تضمینی برای رسیدن. این انتخاب، میانِ “مرگِ تدریجی در امنیت” یا “حیاتِ لرزان در ناامنی” است.
دیدگاه ها (۱۱)

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

سلام و احترام🌻لطفا ورق بزنید👈💠آیه_درمانی:👇🏻♡سوره ی انفال آیه...

معرفی دو کتاب

دیباچه‌ی بخشِ دوم: ادامه‌ی صحیفه‌ی تشویش و طرایقِ تسکینِ آن_...

سناریو ساسونارو# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️فصل ...

بررسی شعر «ونگوک» از (تس) (بخش نخست) ................شعر با ...

بنام الله پاسدار حرمت خون شهیدان ستاره قاسم در کهکشان راه خم...

در مرهم سایه

بررسی شعر «بندباز مست» از (علی سورنا) ــــــــــــــــــــــ...

#داستان_عشق_شهریارداستان زیر، داستان عشق شهریار که عشقی جان‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط